پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
306
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
در هنگام ديگرى يك ضربت سختى از سنگ به پشت گردن او رسيد كه مدتها روشنى چشم او كمتر شده بود . با همه اينها او هرگز خود را از خطر دور نمىداشت و به دلخواه بهر كار سختى برمىخواست . چنان كه در اين هنگام هم رود اوريكسارتيس « 1 » را كه او رود تاناييس « 2 » مىپنداشت گذشته سكيثان « 3 » را ناگزير از گريختن كرد و خويشتن دوازده ميل بيشتر از دنبال آنان تاخت با آن كه دچار درد اسهال بود . در اينجا بسيارى از تاريخنگاران كه كليتارخوس « 4 » و پولوكليتوس « 5 » و اونيسكرنتوس و انتيگنس « 6 » و استر « 7 » مىباشند چنين مىنويسند : كه آمازون « 8 » به ديدن الكساندر آمدند . ولى آريستابولوس و خاريس كه خبرها به دست آنان بوده و بطلميوس و بسيار ديگران آشكار گفتهاند كه اين افسانهاى بيش نبوده خود الكساندر نيز همين را تأييد مىكند ، چه در نگارشى كه به انتيپاتير فرستاد و چگونگى را شرح داده مىگويد پادشاه شكثيان دختر خود را به او پيشنهاد كرد كه به زنى بدهد و هرگز يادى از آمازون نمىكند . سالها پيش از آن هم زمانى كه او نيسكريتوس اين خبر را در كتاب خود براى لوسيماخوس « 9 » كه پادشاه شده بود مىخواند لوسيماخوس به يكباره خنديده چنين گفت : پس من آن هنگام در كجا بودم ؟ ! ولى براى الكساندر بىتفاوتست كه داستان راست يا دروغ باشد . بارى الكساندر چون درمىيافت كه ماكيدونيان از جنگ به ستوه آمدهاند دستههاى انبوه آنان را در نشيمنگاه مىگذاشت تا بياسايند . در هوركانى هم در ميان برگزيدگان آنان نطقى بدينسان بيان كرد : آسياييان كه شما را ديدهاند تاكنون دهشتزده مىباشند و شما كه آسيا را سراسيمه ساخته
--> ( 1 ) . Orexartes ( 2 ) . Tanais ( 3 ) . Scythian آن دسته از مردمى كه ايرانيان آنان را سگ يا سگز مىناميدند و سگستان به نام آنان با اين نام خوانده شده است . ( 4 ) . Clitarchus ( 5 ) . Polyclitus ( 6 ) . Antigenes ( 7 ) . Ister ( 8 ) . Amazon يونانيان در افسانههاى خود مردمى را ياد مىكردند كه همه آنان زن مىباشند و هرگز مرد در ميان خود ندارند و پادشاه ايشان هم زن است و آنان را آمازون مىناميدند . اين افسانه از يونانيان به ايران نيز رسيده كه فردوسى و ديگران ياد آنها كردهاند . ( 9 ) . Lysimachus يكى از سركردگان الكساندر كه پس از تراكيا پادشاهى يافت .