پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
296
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
همچنين بخشى از مال يغما را به ايتاليا براى مردم كروتونا « 1 » فرستاد و اين براى قدرشناسى از مردانگى و غيرت همشهرى آنان فااولوس « 2 » كشتىگير بود كه چون در جنگهاى ميدى ( مادى ) « 3 » همه يونانيان كه در ايتاليا نشيمن داشتند يونان را فراموش كردند . او براى آنكه با برادران خود در آسيب و گزند انباز باشند كشتى با خرج خود راه انداخته خويشتن را به كشتيهاى سالاميس « 4 » رسانيد . اين بود اندازه قدرشناسى الكساندر از نيكوكاريها كه هرگز هنرى يا كار نيكى را بىپاداش نمىگذاشت . از آنجا الكساندر روانه سرزمين بابل گرديد كه سراسر آن بيدرنگ به دست او آمد و در هاكماتان « 5 » جايى را ديد كه از يك شكاف آتش بيرون مىجهيد و همچنين چشمه آبى روان مىگرديد . در جاى ديگرى نزديك به آنجا چشمه نفت سياه را ديد كه به انبوهى از زمين در آمده و روان مىگرديد و درياچهاى پديد آورده بود . الكساندر از ديدن آن سخت در شگفت شد و چون اين نفت همينكه به آتش نزديك شد بىآنكه آتش به آن برسد روشن گرديده مىسوزد . بوميان آنجا براى آنكه نيرو و چگونگى آن را به الكساندر نشان بدهند آن كوچهاى كه به نشيمنگاه پادشاه مىرفت با قطرههاى نفت آلوده گردانيدند و خودشان در آن سر ايستاده مشعلى روشن نمودند كه همينكه آتش روشن شد نفتها آتش گرفته با تندى كه بيرون از پندار هركس است آتش از اين سر به آن سر رسيده در يك چشم به هم زدن سراسر آن كوچه پر از شعله گرديد . « 6 » در بابل هوا چندان گرم است كه همينكه جورا در زمين مىكارند چه بسا كه زمين آن را بيرون مىاندازد كه تو گويى از سختى بىاندازه گرما زمين در جوش و تكان است . از اين سختى گرماست كه مردم آنجا عادت دارند خيكى را پر آب كرده بر روى آن بخوابند . هالپالوس « 7 » كه الكساندر او را به حكمرانى بابل گذاشت مىخواست كه در باغ حكمرانى و
--> ( 1 ) . Crotona يكى از شهرهايى كه يونانيان در ايتاليا بنياد نهاده بودند ( 2 ) . Phayllus ( 3 ) . جنگهاى خشايار شاه با يونانيان ( 4 ) . Salamis نام جزيره است كه يونانيان در آنجا بر ايرانيان شكست دادند چنان كه قبلا آورده شده . ( 5 ) . Ecbatan همدان كنونى ولى بايد دانست كه پلوتارخ بابل را از همدان و كوره آن جدا نمىدانست و چنين مىدانست كه همدان در كوره بابل است . ( 6 ) . در اينجا از ترجمه چند سطر چشمپوشى شده . ( 7 ) . Halpalus