پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

297

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

پياده‌روهاى آنجا درختها و گياه‌هاى يونانى بكارد و هر درخت و بوته‌اى را در آنجاها بكاشت مگر لبلاب را كه هرچه كاشت نروييد . چرا كه لبلاب از گياهان سردسير است و تاب گرماى آنجا را نداشت . چون به شهر شوش دست يافتند الكساندر از كوشك پادشاهى آنجا چهل هزار تالنت پول سكه زده شده به دست آورد . گذشته از ابزارهاى گرانبهاى فراوان و گنجينه‌هاى انبوهى كه اندازه ارزش آنها به گفتن درست نمىآيد . در ميان آنها به اندازه ارزش پنجهزار تالنت جامه‌هاى ارغوان هرميونى « 1 » بود كه از يكصد و نود سال پيش مانده ولى رنگ آنها چنان تازه و زنده بود كه تو گويى امروز رنگ كرده شده . در اين باره چنين مىگويند كه در رنگ كردن آنها انگبين و نيز روغن سفيد با يك رنگ سفيدى به كار مىبرند و اين است كه با آن همه مدت دراز تازه مىنمايد . دينون اين را نيز گفته كه پادشاهان ايران آب از رودهاى نيل و دانوب خواسته در گنجينه‌هاى خود نگاه مىداشتند و اين كار را براى آن مىكردند تا بر پهناورى جهانگير پادشاهى خودشان گواهى باشد . براى در آمدن به فارس بايستى از يك كوهستان سختى گذشت . خود داريوش گريخته ولى بزرگان ايران در اين كوهستان سر راه را گرفته بودند . الكساندر خوشبختانه يك راهنماى لوكى « 2 » درست بدانسان كه پوثيا « 3 » در زمان كودكى او خبر داده بود به دست آورد . زيرا كسى كه پدر او لوكى ولى مادرش ايرانى بود و هر دو زبان را روان گفتگو مىكرد نزد او آمده به رهنمايى پرداخت و او را از راهى كه اگرچه نشيب و فراز داشت ولى چندان دور نبود به فارس راه برد . در اينجا الكساندر انبوهى از دستگيران را بكشت و چنان كه او شرح مىدهد بدانجهت فرمان كشتن آنان را داده كه آن كشتن را به سود خود مىدانسته ، در اينجا پول كمتر از شوش به دست نيامد . گذشته از گنجينه و ابزارهاى نقل كردنى كه بيش از يازده هزار جفت استر و پنج هزار شتر بود . الكساندر در ميان ديگر چيزها تنديسه ( مجسمه ) بسيار بزرگى از خشايار شاه را ديد كه بر

--> ( 1 ) . Hermion يكى از شهرهاى يونان باستان ( 2 ) . Lycia يكى از شهرهاى آسياى كوچك ( 3 ) . Pythia