پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

290

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

آلكساندر در پاسخ او گفت : من هم اگر پارمنيو بودم همچنين مىكردم . اما پاسخى كه او به نامه داريوش داد اين بود كه داريوش بايد آمده خود را به او بسپارد و گرنه او به حركت آمده داريوش را از هر كجا باشد به دست خواهد آورد . ولى چون پس از اندكى زن داريوش به هنگام بچه‌زادن به‌درود زندگى گفت ، الكساندر سخت متأثر گرديده از آن پاسخى كه فرستاده بود پشيمان گرديد و هميشه غمگين بود كه چرا فرصت را از دست داده و به مهر و نيكى پاسخ نفرستاده . به‌هرحال براى خاك سپردن زن داريوش از هيچ‌گونه شكوهى دريغ نداشت . در ميان خواجه‌سرايان كه پرستارى زن داريوش مىكردند و همراه او اسير افتاده بودند يكى ترئيوس « 1 » نام بود . او خود را از لشكرگاه يونانيان بيرون انداخته و بر اسبى سوار گرديده خود را به داريوش رسانيد و خبر مرگ زن او را داد . داريوش از شنيدن آن بر سر خود كوفته اشك ريزان به شيون پرداخته چنين گفت : بدبخت ايرانيان ! اين بس نبود كه زن و خواهر « 2 » پادشاه ايشان اسير افتاده باشد كه اكنون هم در اسيرى مرده گمنام و خوار زير خاك رفت . خواجه‌سرا به او پاسخ داده چنين گفت : هرگز اى پادشاه ! در اين زمينه شما نبايد ايرانيان را بدبخت بشماريد . درباره بانوى شما استاتيرا تا زمانى كه زنده بود و درباره مادر و فرزندان شما آنچه من مىدانم اين است كه هيچ چيزى را از خرسندى پيشين خود كم ندارند مگر پرتو رخسار شما را و آن را نيز به خداى خود اهورمزد اميدوارم كه به زودى خواهند دريافت . بانوى شما چون مرد يقين بدانيد كه نه تنها با آيين پرشكوهى به خاكش سپردند بلكه دشمنان شما از اشك ريختن بر او هم خوددارى ننمودند . زيرا الكساندر بدانسان كه در ميدان جنگ سخت و بىباك است پس از انجام جنگ رادمرد و مهربان مىباشد . از اين سخنان داريوش را درد و اندوه دو برابر شده درباره خواجه‌سرا به شك افتاد و اين بود كه او را به كنارى در گوشه خلوت چادر كشيده چنين گفت :

--> ( 1 ) . Trieus ( 2 ) . مقصود اين است كه آن زن خواهر خود داريوش هم بوده .