پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

289

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

قارقار پرداخته آرام نمىشدند تا هنگامى كه آن گمشده راه راست را پيدا كرده به سپاهيان مىپيوست . بارى پس از درنورديدن بيابانها چون به پرستشگاه رسيدند كاهن بزرگ پرستشگاه در همان برخورد نخستين به الكساندر از سمت پدر او آمون خوشامد گفت . « 1 » الكساندر از پرسش‌هايى كه كرد يكى اين بود كه آيا كشندگان پدر او همگى كيفر يافتند ؟ . . . پاسخ شنيد كه مقصود خود را روشن‌تر بگو . تو پدر مردنى نداشته‌اى ! الكساندر اين بار چنين پرسيد كه آيا كسانى كه فيليپوس را كشتند همگى آنان سزاى خود را ديده‌اند ؟ نيز پرسيد كه آيا پادشاهى سراسر جهان به نام او مقدر شده ؟ چنين پاسخ شنيد كه پادشاهى جهان را او خواهد دريافت . كينه فيليپوس نيز كشيده شد . از اين پاسخ بىاندازه خرسند گرديده قربانيهاى بسيار باشكوه براى زئوس كرده هم هديه‌هاى گرانبها براى آن كاهن داد . اين است كه بيشتر تاريخنگاران درباره گفتگوى الكساندر با خدا نوشته‌اند . ولى الكساندر در نامه‌هايش به مادر خود مىنويسد پاسخهاى نهانى كه از خدا گرفت پس از باز گشتن به يونان به او خواهد گفت . برخى نيز گفته‌اند كه كاهن چون خواست از راه مهر و ادب با زبان يونانى گفتگو نمايد و مىخواست بگويد : OPaidion « 2 » زبانش لغزيده چنين گفت : « 3 » Opai Dios الكساندر از اين لغزش زبان خرسنديها نمود و از اينجا شهرت كرد كه خدا او را پسر خود خوانده . « 4 » چون الكساندر از مصر به فنيقيا بازگشت ، داريوش نامه‌اى به او نوشته و فرستادگانى فرستاد تا ميانجيگرى كنند و چنين درخواسته بود كه آلكساندر هزار تالنت فديه دستگيران را گرفته آنان را رها گرداند و براى آنكه دوستى در ميانه برپا شود همگى سرزمينهاى آن سوى رود فرات از آن الكساندر باشد و نيز او يكى از دخترهاى داريوش را به زنى خود گيرد . و چون الكساندر اين پيشنهاد را با دوستان خود در ميان نهاد پارمنيو به نوبت خود چنين گفت : من اگر الكساندر بودم بىدرنگ اين پيشنهاد را مىپذيرفتم .

--> ( 1 ) . مقصود از اين پاسخ آنكه تو پسر خدا هستى خدايان تو را به پسرى خود پذيرفته‌اند . ( 2 ) . اى پسر عزيز ( 3 ) . اى پسر زئوس ( 4 ) . از اينجا اندكى انداخته شده .