پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
275
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
بخواهد . قضا را روزى به آنجا رسيد كه شور در آن روز نبايستى خواست و ناروا بود كه در چنان روزى پاسخى به كسى داده شود . ولى الكساندر كسان خود را فرستاده زن كاهن را خواست كه بيايد به كار خود بپردازد . و چون آن زن نپذيرفته پاسخ داد كه چنين كارى امروز نارواست . الكساندر خويشتن به سراغ او رفت كه او را با زور كشيده به پرستشگاه بياورد . زن كاهن از اين پافشارى او درمانده به زبان لابه و خوشامدگويى چنين گفت : پسر من ! كسى با تو برنمىآيد . الكساندر اين سخن شنيده داد زد : من پاسخى را كه مىخواستم گرفتم و ديگر نيازى به شور با خدا ندارم . درباره شمارش سپاه او آنكه كمتر از همه گفته سى هزار پياده و چهار هزار سواره گفته و آنكه بيشتر از همه نوشته چهل و سه هزار پياده و سه هزار سواره نوشته . اونيسكريتوس مىگويد : براى ماهانه سپاه بيش از هفتاد تالنت همراه نداشت . اگر گفته دوريس « 8 » را باور كنيم غله و ديگر ذخيره او نيز تنها براى سى روز بوده . اونيسكريتوس مىگويد كه دويست تالنت هم مقروض بوده . گرچه اين آمادگى در برابر آن كار بزرگى كه الكساندر آغاز كرده بود بسيار كوچك مىنمود ولى او سپاه خود را به كشتى ننشاند مگر پس از آنكه به هواداران خود به هر كدام چيزهايى بخشيده آنان را براى شتافتن از دنبال خود آماده ساخت . به برخى از ايشان كشتزارها بخشيده به پارهاى ديهها داده به ديگران دهكده بخشيد يا برداشت يكى از بندرها را واگذاشت . چندانكه دارايى پادشاهيش هر چه بود همه را ميانه اين هواداران بخش كرده چيز ارجدارى باز نگذاشت . پرديكاس « 9 » در برابر اين بخشهاى او تاب نياورده پرسيد : آيا براى خودت چه نگاه مىدارى ؟ پاسخ داد : اميدهايم را .
--> ( 8 ) . Duris يكى از مؤلفانى كه تاريخ الكساندر را نوشته . ( 9 ) . Perdicas