پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

270

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

از اين گفتگوها الكساندر تكان خورده تيسالوس « 1 » نامى را كه از بازيگران تياتر بود به كاريا فرستاد كه با پيكسودوروس گفتگو كرده او را بر آن وادارد كه از آرهيدايوس كه هم زنازاده « 2 » و هم ابله بود چشم پوشيده الكساندر را به دامادى خود بپذيرد . اين پيشنهاد نزد پيكسودوروس بيشتر پذيرفتنى بود تا پيشنهاد پيشين . ولى فيليپوس همين كه چگونگى را فهميد به نشيمنگاه الكساندر آمده فيلوتاس « 3 » پارمينيو « 4 » را كه از دوستان همراز الكساندر بود همراه آورد و با الكساندر عتاب آغاز كرده نكوهشهاى تلخى نمود كه تو چندان پستى از خود مىنمايى كه شايسته پادشاهى كه من براى تو تهيه مىبينم نخواهى بود . تو چرا بايد به خويشاوندى يك مرد كاريايى پستى كه تنها سرفرازى او بندگى يك پادشاه آسيايى مىباشد سر فروبياورى ؟ با اين تلخگوييها نيز خشم او فرو ننشسته نامه به مردم كورنثس نوشته دستور داد كه تيسالوس را گرفته با بند و زنجير نزد او بفرستند . نيز هارپالوس « 5 » و نيارخوس « 6 » و اريگويوس « 7 » و بطلميوس را كه دوستان و برگزيدگان پسرش بودند گرفته دور براند كه سپس آلكساندر اينان را نزد خود آورده هر كدام را به جايگاه والايى رسانيد . چندى از اين داستان نگذشت كه پااوسانياس « 8 » كه اهانتى به او به تحريك آتالوس و كلئوپاترا شده بود چون مىديد كه اميد دادرسى از فيليپوس ندارد و جبران آن اهانت را نخواهد توانست كردن از اين جهت فرصتى به دست آورده فيليپوس را بكشت . گناه عمده اين كشتار را به گردن اولومپياس انداخته‌اند كه گويا پااوسانياس جوان را به كينه‌جويى برانگيخته و به آن كار دليرتر مىساخته . بلكه شبهه‌هايى درباره خود الكساندر نيز مىرود كه مىگويند چون پااوسانياس نزد او آمد از اهانتى كه به او رسيده بود شكايت آغاز كرد ، الكساندر اين شعر ايئوريپيداس « 9 » را از ميدييا « 10 » : بر شوهر بر مادر بر عروس بر زبان رانده چند بار بخواند . با اين‌همه او كسانى را كه باعث آن حادثه و با كشنده همداستان

--> ( 1 ) . Thessalus ( 2 ) . چون ارهيدايوس پسر يكى از « برگزيدگان » فيليپوس بود نه پسر زن قانونى . ( 3 ) . Philotas ( 4 ) . Parmenio ( 5 ) . Harpalus ( 6 ) . Nearchus ( 7 ) . Erigyius ( 8 ) . Pausaniss ( 9 ) . Euripsiqes ( 10 ) . Meda