پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

252

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

دليرى را كه به هنگام بخت‌برگشتگى گزارده يا گفته‌اند ؟ ! خبر آن شكست هنگامى به اسپارت رسيد كه اسپارتيان جشن بزرگى را به پاداشته و دسته‌اى از بيگانگان هم به تماشا به آنجا شتافته بودند و هنگامى كه بچگان در تئاتر به رقص مىپرداختند ناگهان كسانى از لئوكترا رسيده خبر چگونگى را آوردند . ايفوران با آنكه يقين داشتند كه برترىاى كه اسپارت بر ديگر يونانيان داشت از دست رفته بااين‌حال خود را نباخته دستور دادند كه رقص هم‌چنان دنبال شود و جشن بدانسان كه آغاز شده به انجام رسد . خود آنان در نهان نامهاى كشتگان را به خانواده‌هاى ايشان فرستادند و فردا بامداد كه خبر روشن‌تر گرديد و هر كسى دانست كه كى كشته شده و كى بازمانده پدران و خويشان كشتگان بشادى و خرمى بيرون آمده در ميدان بازار يكديگر را ديدار نموده درود سرودند . ولى پدران و خويشان رهاشدگان از شرمسارى از خانه‌هاى خود بيرون نيامده در ميان زنان نشستند و اگر كسى ناگزير شد از خانه بيرون رود سرشكسته و غمگين رفته بازگشت . در اين باره زنان بر مردان هم پيشى جستند و كسانى از آنان كه پسرهاشان كشته شده بود شاديها مىنمودند و از يكديگر ديد مىكردند و در پرستشگاه‌ها گرد مىآمدند . ولى آنان كه چشم به راه برگشتن پسران خود داشتند در خانه نشسته و سخت ناآرام بودند . بااين‌حال چون در اين هنگام از يكسوى همدستان اسپارت از او جدايى آغاز كردند و يكايك او را رها مىنمودند و از سوى ديگر هر روز بيم آن مىرفت كه اپامينونداس در سايه غرور آن فيروزى لشكر بر سر پلوپونيسوس بياورد . در اين به بحبوحهء نوميدى توده بار ديگر به ياد لنگى اگيسيلاوس افتاده و از اينكه به عكس گفته وحى يك پادشاه درست پاى را نپذيرفته و او را با پاى لنگ به پادشاهى برداشته بودند گفتگو به ميان آوردند . ليكن بااين‌همه چون شايستگى و كاردانيهاى اگيسيلاوس و شهرت بىاندازه او را به انديشه مىآوردند چنين مىديدند كه در چنين زمان پرآشفتگى تنها اوست كه مىتواند چاره‌اى بيانديشد و كشور را از آن گرفتارى آزاد گرداند . اين بود خود را ناگزير مىديدند كه كار را به اختيار او بگذارند . در اين ميان يك موضوع دشوارى كه بايستى چاره انديشيده شود موضوع گريختگان از جنگ بود .