پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
253
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
زيرا اينان كه دسته انبوه و بس نيرومندى بودند بيم آن مىرفت كه به شورش برخيزند و آشوبى پديد آورند . قانون در اين باره بسيار سخت بود . زيرا گذشته از آنكه چنين كسانى از همه احترامهايى بىبهره مىگرديدند ، زناشويى با آنان هم عيب شمرده مىشد . اگر كسى در كوچه به يكى از آنان برمىخورد مىتوانست او را بزند و او نمىتوانست ايستادگى يا جلوگيرى نمايد . نيز بايستى آنان خود را نشورند و رختهاى پست در بر كنند و به جامههاى خود وصلههاى رنگارنگ بزنند و ريش خود را نيمى تراشيده و نيمى ناتراشيده نگاه دارند و جز بااينحال نمىتوانستند از خانه بيرون بيايند . پيداست كه به كار بستن چنين كيفرهايى درباره يك دسته مردمى كه بس انبوه و كسانى از ايشان بس ارجمند بودند كار آسانى نبود و از آن سوى در اين هنگام جمهورى به چنان سپاهيانى نياز بىاندازه داشت . اين بود مردم ندانستند چه بكنند و ناگزير گرديده اختيار را به اگيسيلاوس سپردند كه قانون ديگرى بگذارد يا آنچه كه مىشايد انجام دهد . ولى اگيسيلاوس بىآنكه دستى در قانون ببرد و آن را تغيير بدهد به ميان تودهء مردم درآمده چنين گفت : قانون يك روز بخوابد و پس از آن به همان سختى كه داشت به كار رود با اين تدبير هم چاره كار را كرد و هم قانون را از تغيير نگاهدارى نمود و چون مردم سخت دلشكسته و نوميد بودند براى چاره اين كار هم دستهاى از جوانان را با خود برداشته آهنگ آركاديا نمود و در اينجا بىآنكه به جنگ درآيد آنان را به تاراج و تاخت برانگيخت و شهر كوچكى را از آن مردم مانتينيا به دست آورده . بدينسان جوانان را دلير ساخت و به آنان نشان داد كه نه در همه جا شكست بهره آنان خواهد بود . در اين هنگام اپامينونداس با چهل هزار سپاهى روى به سوى لاكونيا آورده و گذشته از سپاهيان سبك ابزار كه همراهاش بودند و گذشته از دستههايى كه به قصد تاراج دنبال لشكر او را گرفته و روىهم رفته همگى همراهان او در شماره كمتر از هفتاد هزار شمرده نمىشدند . اين زمان درست ششصد سال مىگذشت از آن هنگامى كه دوريان به لاكونيا دست يافته و در همه اين مدت هرگز روى دشمنى را در اين خاك نديده و هرگز كسى جسارت تاختن به آن سرزمين را نكرده بود .