پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
25
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
نيز او اگيسيلاوس را برانگيخت كه لشكر بر سر آسياى كوچك آورد . اين بود دولت هخامنشى اين زمان هم پشتيبانى از كورنثيس و ثبيس كه با اسپارت همچشمى مىنمود كرده آنان را به دشمنى اين شهر برانگيخت . از آن سوى دوباره از دست آتنى گرفته او را بلند ساخت . از اين زمان بود يك رشته جنگهايى كه به نام جنگهاى « ثبيس و اسپارت » معروف است آغاز گرديد . به هنگامى كه آگيسلاوس در آسيا پاره پيروزيها يافته و عزم آن داشت كه لشكر به درون ايران براند بلكه به گفتهء پلوتارخ خواب حمله بر شوش و هاكمان را مىديد ناگهان خبر از اسپارت رسيد كه با ثبيس جنگ خانگى درگرفته و او ناگزير گرديد كه آسيا را رها كرده به يونانستان باز گردد . مىگويد هنگام حركت چنين گفت كه مرا هزار كماندار ايرانى از اينجا بيرون مىكنند مقصودش اشارهء به سكههاى ايران بود كه شكل كماندار را بر روى خود داشت . مىگويم آرى ويرانى آتن نيز كه شما بر خود بستيد با دست اين كمانداران بود پس بايستى قدر ايشان را شناخته دشمن خود نسازيد . و آنگاه به گفتهء پلوتارخ اين اگيسيلاوس با همه نيكيهايى كه داشته و دادگرى را شيوه خود مىشمرده و با همه پادشاهى رخت پينهدار مىپوشيده و خود يكى از بهترين نمونههاى ستودهء خوبى يونانى بوده با اين همه او نيرنگ را در جنگ روا مىشمرده و به كار مىزده . پس چنين كسى چه ايرادى بر پادشاه هخامنشى دارد كه پول به آتن و ثبيس و كونثيس فرستاده و آنان را به دشمنى اسپارتيان برانگيزد ؟ به ويژه كه اسپارتيان در چيرگى خود بر ديگر شهرها رفتار بسيار بدى با مردم نمودند و درشتى و سختى دريغ نگفته چنان كه لوساندير در همه جا آيين حكمرانى را تغيير داد و بر سر اين كار صدها مردم را مىكشت . سخن كوتاه كنيم : در اين باره نيز زور ايران چربيد و اسپارتيان در همه جا شكست يافتند و دسته دسته سپاهيان خود را از دست هشتند . از جمله كونون كه يكى از سرداران آتن و به دربار ايران پناهنده شده بود به همدستى فارنابازوس در يك جنگ دريايى پيساندير فرمانده اسپارتى را كشته و كشتيهاى آنان را همگى از ميان برد .