پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

26

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

باز فارنابازوس با خرج خود ديوارهاى آتن را دوباره بساخت و از آن سوى در جنگ خشكى هميشه پيشرفت از سمت دشمنان اسپارت بود كه سرانجام پس از سالها جنگ و خونريزى اگيسيلاوس ناگزير گرديد كه دست به دامن ايران بزند و آشتى بخواهد . در نتيجه اين كار بود كه انتالكيداس را به دربار ارتخشثر فرستادند او صلحنامه‌اى را كه به نام وى در تاريخ شهرت دارد و خود فرمان چيرگى ايران بر سراسر يونان است پديد آورد و بدينسان كشاكش ايران و يونان به پايان رسيد . ولى در خود يونان هنوز جنگ برپا بود و ثبيس بسى نيرومند گرديده اسپارت را آسوده نمىگذاشت و اگيسيلاوس با همه خردمندى كه داشت اين زمان پياپى خطا از او سر مىزد . در جنگها نيز بخت از اسپارت برگشته بود . به‌هرحال در جنگ لئوكترا اسپارتيان ضربت بس سختى از دست ثبيس خورده چنان افتادند كه ديگر برنخيزند . پس از آن ديگر نيرويى بيش از اندازه نگهدارى شهر خود نداشتند . اين جنگهاى اسپارت و تبيس تا سال 362 پيش از ميلاد امتداد داشت و در اين سال به پايان رسيد . اما صلح انتالكيداس چنان كه خود پلوتارخ به آشكار گفته در زمان ارتخشثر دوم بود . اين بخش از تاريخ يونان و ايران كه فرود افتادن هر دو كشور را نشان مىدهد مقدارى از چگونگى و حوادث آن را پلوتارخ در سرگذشتهاى ارتخشثر و اگيسيلاوس آورده . پس از آن نوبت درخشانى ماكيدونى و پيدايش فيليپوس و الكساندر مىرسد كه ما آن را در بخش ديگر كتاب در سرگذشت الكساندر خواهيم ديد . نكته ديگر كه در اينجا ياد بايد كرد اينكه فارنابازوس كه در سرگذشت سرداران يونانى نام آن بسيار برده مىشود و حكمرانى فروگيا را در آسياى كوچك داشته شك نيست كه دست نشانده پادشاهان هخامنشى در آنجا بوده است . چنان كه در داستان اگيسيلاوس كه پلوتارخ ديدار آن دو تن را مىنويسد به اين موضوع تصريح گرديده . ولى بايد ديد آيا از خود ايرانيان بوده و به حكمرانى فروگيا فرستاده گرديده يا از بوميان آنجا بوده و به حكمرانى برگمارده شده .