پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

246

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

زيرا چون ثبيسيان پاسبانان را از دژ بيرون رانده خود را از دست آنان آسوده گردانيدند . با آنكه آرخياس و ليونتيداس دو تن بيدادگر خيانتكارى بيش نبودند آگيسيلاوس كشته شدن آنان را دستاويز ساخته با ثبيسيان به جنگ برخاست و چون اين زمان از آغاز جنگجويى او چهل سال مىگذشت و از روى قانون از جنگ معاف مىشد خود او به بهانه گذشتن سال كنار ايستاده كليومبروتوس « 1 » را كه پس از مرگ اگيسپوليس به جاى او پادشاه گرديده بود به آنان جنگ روانه گردانيد . ولى علت حقيقى كناره‌گيرى شرم او بود از اينكه اندكى پيش از آن به هوادارى مردم فلياسى با بيدادگرى جنگيده بود و كنون هم به هوادارى بيدادگرانى با مردم ثبيس مىجنگيد . مردمى به نام اسفودرياس « 2 » كه از لاكيدمومنيان و از دسته بدخواهان اگيسيلاوس بوده در ثيسپياى « 3 » حكمرانى داشت و خود مردى بسيار دلير و بىباكى بود . اين اسفودرياس از شنيدن داستان فويبيداس آتش رشك در درونش زبانه‌زن گرديده به آن مىكوشيد كه به يك كار دليرانه‌تر و بزرگ‌تر از كار فويبيداس برخاسته شهرتى بيشتر از شهرت او به دست بياورد و سرانجام چنين انديشيد كه تدبيرى به كار برده ناگهان به بندر پيرايوس دست يافته راه آتن را به دريا ببرد . برخى نيز گفته‌اند كه پيلوپيداس « 4 » و ميلون « 5 » دو تن از دستگان بويوتيا او را بر اين كار واداشتند . بدينسان كه كسانى نزد او فرستاده به عنوان اينكه از هواداران اسپارت مىباشند پيام به او دادند كه به آن كار برخيزند و چنين مىگفتند كه جز او هرگز كس ديگرى از عهده چنان كار پرشكوهى نخواهد آمد . اسفودرياس از اين سخنان از جا دررفته خوددارى نتوانست و به آن كار كه در ننگ و ناحقى ماننده داستان كادميا بود كوشيدن گرفت و قضا را در چابكى و فيروزى به پاى فويبيداس نرسيد . زيرا هنگامى كه آفتاب دميدن گرفت هنوز او در دشت ترياس « 6 » بود . با آنكه بايستى

--> ( 1 ) . Cleombrotus ( 2 ) . Sphodrias ( 3 ) . Thespiae ( 4 ) . Pilopidas ( 5 ) . Melon ( 6 ) . Triasac