پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
247
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
نيرنگ خود را شبانه به كار زده اين هنگام فيروزمند گرديده باشد و چون بدينسان آفتاب دميدن گرفته لشكريان او شعاعهاى آفتاب را كه از بالاى پرستشگاه اليوسيس « 1 » مىتافت تماشا نمودند تو گويى همگى دل خود را باختند . خود اسفودرياس نيز چون ديد كه شب را از دست داده و كار سخت گرديده ديگر جرأت نكرده همان جاها را تاراج نموده به ثيسپياى بازگشت . آتنيان چند تنى را برگزيده براى شكايت از اين كار به اسپارت فرستادند ولى اينان چون به آنجا رسيدند نيازى به شكايت نديدند . زيرا قاضيان را ديدند كه اسفودرياس را به محاكمه كشيدهاند و دنبال مىكنند . خود اسفودرياس چون محاكمه را به زيان خود مىديد ايستادگى نتوانست زيرا همه مردم شهر به دشمنى او برخاسته بودند چرا كه نمىخواستند در برابر يك چنان كار بيهودهاى كه انجام نيز نگرفته خود را دشمن صلح و آرامش نشان داده آتنيان را از خود برنجانند . اسفودرياس را پسرى به نام كليونوموس « 2 » بود كه بسيار زيبا و با آرخيداموس « 3 » پسر اگيسيلاوس رابطه دوستى بس استوارى داشت . آرخيداموس از اين گرفتارى پدر دوست خود سخت اندوهگين بود ولى هيچگونه ياورى نمىتوانست زيرا اسفودرياس از بدخواهان معروف پدرش به شمار مىرفت . از آن سوى كليونوموس اشك در پيش دوست خود ريخته دست از التماس برنمىداشت . زيرا مىدانست كه سختترين دنبال كننده پدر او اگيسيلاوس مىباشد . اين بود آرخيداموس ناگزير گرديده پس از آنكه سه روز دنبال پدر خود افتاده جرأت گفتگو نمىكرد سرانجام چون روز اجراى حكم بسيار نزديك شده بود ناچار گرديده چگونگى را نزد او باز نمود . اگيسيلاوس اگرچه از داستان دوستى پسر خود با پسران اسفودرياس از نخست آگاه بود و اينكه او را منع نمىكرد براى آن بود كه مردم پسر اسفودرياس را از نخست با ديده نيكى مىديدند و براى آينده او اميدوارى داشتند و اين هنگام در پاسخ پسر خود وعده آشكارى نداده خونسردانه گفت :
--> ( 1 ) . Eleusiss و آرامش نشان داده آتنيان را از خود برنجانند . ( 2 ) . Cleonymus . ( 3 ) . Archidamuse