پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
243
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
اسپارت به شمار مىرفتند . آگيسيلاوس از شنيدن اين خبر از تخت خود بيرون پريده خواست هماندم به يارى آنان بشتابد ولى زود به خود آمده دانست كه فرصت از دست رفته و شدنى شده است . اين بود كه به هرايوم برگشته به فرستادگان ثبيس اجازه آمدن به نزد خود داد . ولى فرستادگان اين زمان بر آن سر شدند كه به سزاى آن بدرفتارى پيشين با او گفتگوى صلح نكنند و چون كه پيش او رسيدند بىآنكه نام صلح را ببرند خواهش بازگشت نمودند كه به كورثبيس روانه شوند . آگيسيلاوس سخت برآشفته گفت : اگر مقصود شما آن است كه هر چه زودتر آن فيروزى را كه همدستان شما يافتهاند تماشا كنيد همانا فردا آن را خواهيد ديد . و چون فردا شد آنان را همراه برداشته در خاك كورثبيس به تاخت و به تاراج پرداخت و همچنان چپاولكنان تا بيرون دروازه شهر پيش رفت . ولى در اينجا اندكى آرام گرفته به فرستادگان نشان داد كه چگونه كورثبيسيان از او مىترسند و به جلوگيرى از او يارايى ندارند و سپس به آنان اجازه بازگشت داد . سپس بازماندگان آن لشكر را كه اندكى بازمانده و پراكنده بودند گرد آورده همراه آنان روى به سوى اسپارت آورد . پس از اين حادثه بار ديگر به خواهش مردم آخاى « 1 » لشكر بر سر آكارنيا « 2 » برد و آكارنيان را در جنگ شكسته غنيمت بىاندازه به دست آورد . مردم آخاى چنين خواستار بودند كه وى زمستان را هم در آنجا درنگ نموده آكارنيان را از كشتن گندم و جو باز دارد . ولى خود او مىگفت اگر آنان كشت گندم و جو بكنند همانا بهره حاصل آن در سال آينده از جنگ ترس بىاندازه خواهند داشت . برعكس آنكه از كشت بىبهره باشند . آينده نيز درستى اين انديشه را نشان داده زيرا در تابستان آينده همين كه مردم آخاى به گرد آوردن سپاه برخاستند آكارنيان فرستادگان فرستاده خواستار صلح گرديدند . و چون كونون و فارنابازوس به دستيارى كشتيهاى ايران خداوند سراسر دريا شدند همه
--> ( 1 ) . Achae ( 2 ) . Acarnia