پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

238

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

همگى ثراكيان دوستانه پيش آمده هيچ‌گونه ياورى دريغ ننمودند . مگر مردم تراليا « 1 » كه از خشايار شاه به هنگام گذشتن از آنجا پول خواسته بودند كنون هم خواستار شدند كه صد تالنت سيم و صد زن به آنان داده شود آگيسيلاوس به نام ريشخند پرسيد : پس چرا آماده پذيرايى نيستيد ؟ اين گفته روانه راه گرديد و چون تراليان دسته‌بندى كرده جلو آمدند با آنان جنگيده بسيار را بكشت . همچنين فرستاده نزد پادشاه ماكيدونى فرستاده درباره راه پرسش كرد . او پاسخ داد كه بايد در اين باره بيانديشم . آگيسيلاوس گفت : بگذاريد او بيانديشد و ما همچنان راه خود را خواهيم پيمود . ماكيدونيان از اين آهنگ او به ترس افتاده راه را دوستانه بر روى او باز كردند . چون به تسالى رسيد آباديهاى آنجا را ويرانه نمود زيرا آنان با دشمن همدست بودند . لاريسا يك شهر بزرگ تسالى بود ، و بنابراين آگيسيلاوس دو نماينده بنام كسينوكليس « 2 » و سكوثيس « 3 » را به آنجا فرستاد كه گفتگوى صلح بكنند ولى لاريسيان آنان را گرفته بند كردند و از اينجا اسپارتيان خشمناك گرديده پيشنهاد نمودند كه شهر محاصره بشود ولى آگيسيلاوس پاسخ داد : من هر يكى از آنان را پرارج‌تر از سراسر تسالى مىشمارم . اين بود كه با مردم شهر صلح نموده و كسان خود را باز گرفت . درخور شگفت نخواهد بود كه چون خبرهايى از اسپارت به او رسيد درباره اينكه جنگى در نزديكى كورنثيس روى داده كه در آنجا اسپارتيان فيروز درآمده و انبوهى از يونانيان ديگر را كشته‌اند ولى از خود آنان جز اندكى نابود نشده اگيسيلاوس از شنيدن اين خبر آهى كشيده گفت : اى يونان چه‌قدر مردان دليرى را تو نابود مىسازى كه اگر زنده بمانند و از راه خود كوشش به كار برند براى گشادن سراسر ايران توانا مىباشند .

--> ( 1 ) . Trallia ( 2 ) . Xenocles ( 3 ) . Scythes