پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

237

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

بزرگان و فرمانروايان آسيا با آن سركشى و غرورى كه دارند و باشكوه بىاندازه زندگانى مىكنند در برابر مردى با رخت پاره و وصله‌دار بر خود مىلرزند و گردن كج مىكنند و از جمله‌هاى كوتاهى كه از دهان او در مىآيد قصد و درخواست خود را تغيير مىدهند . بخش بسيارى از شهرهاى آسيا كنون از دست ايرانيان درآورده شده و اگيسيلاوس سامان و ايمنى در آنها برپا ساخته بود بىآنكه خونى بريزد و يا كسى را از شهرها بيرون براند . اين بود اگيسيلاوس مىخواست جنگ را از كنار دريا دور تر برده و راه ميانه آسيا را پيش بگيرد تا بتواند بر پادشاه ايران در شهرهاى خود او هاكماتان يا شوش تعرض كند و او را به روى تخت خود آسوده نگذارد و نقشه‌هايى را كه براى به هم زدن زندگانى يونانيان و بر آغاليدن آنان بر يكديگر مىكشيد ناانجام بگزارد . ولى رشته اين انديشه‌هاى بلند اگيسيلاوس ناگهان از هم گسيخت . زيرا خبرهاى اندوهگين از اسپارت رسيده اپوكيديداس « 1 » از آنجا بيامد كه او را به اسپارت برگرداند تا در جنگهايى كه برانگيخته شده اسپارت را نگهدارى نمايد . چه مىتوان گفت درباره رشكها و بدانديشهايى كه بدينسان لشكرى را كه آراسته و آماده به جنگ دشمن شتافته بود ناگزير گردانيد كه باز پس گشته با خود يونانيان به جنگ و ستيز برخيزد . آگيسيلاوس صدها اميد پيشرفت در دل خود مىپروريد ، همه آنها به يك بار نابود گرديده در حالى كه دوستاران يونان را دچار فسوس و اندوه مىساخت روى به سوى يونانستان آورد . چون سكه‌هاى ايران بر روى خود نقش كمان‌دارى را دارد اگيسيلاوس چنين گفت : مرا هزار كماندار ايرانى از آسيا بيرون مىراند . مقصودش اشاره به پولهايى است كه به خطيبان مردم فريب در آتن و ثبيس داده شده بود تا مردم را به دشمنى اسپارت برانگيزند . پس از آنكه از هلسپونت برگذشت از راه خشكى روانه ثراكى گرديد و چون در هيچ جا به خواهش و لابه اجازه درگذشتن نمىخواست در اينجا هم نمايندگانى فرستاده چنين پرسيد : آيا از خاك شما به دشمنى بگذريم يا به دوستى ؟

--> ( 1 ) . Epicydidas