پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
234
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
سپئردات كه از مال تاراجى رسد برداشته و توانگرى يافته بودند . او پافشارى داشت كه آنها را از دست ايشان برگيرد و همين سختى او باعث گرديد كه سپئردات بار ديگر هواى خود را تغيير داده به همراهى مردم پافلاگونيا به سارديس رفت . اگيسيلاوس از اين پيشآمد سخت برآشفت زيرا گذشته از آنكه بدينسان يك سر كرده دلاور جنگجويى را با يك دسته سپاهيان از دست مىداد خود اين داستان كه كسى از اسپارتيان تا به آن اندازه تنگديدگى و آزمندى از خود نشان بدهد ننگى براى او بود كه هميشه مىخواست از چنين شهرت زشتى اسپارتيان را پاك نگهدارد . بههرحال پس از ديرى فارنابازوس فرصت به دست آورده بار ديگر با آگيسيلاوس رابطه همدستى يافت و آن از جهت اپولوفانيس « 1 » پادشاه كوزيكوس بود كه دشمن هر دوى آنان برشمرده مىشد . اگيسيلاوس بيشتر از او به جايگاهى كه قرار داده بودند رسيده در سايه درختى روى گياهها نشست و چون فارنابازوس به آنجا رسيد و پوستهاى نرم و قاليچههاى زيبا با خود آورده بود از ديدن آن ، حال آگيسيلاوس پژمرده گرديده آنها را نگسترد و همچنان بر روى گياهها برنشست با آنكه رختهاى پاكيزه و زيبايى دربرداشت . فارنابازوس دلى پر از كينه و شكايت داشت و چون اندك زمانى را به خاموشى گزاشت نيكيهايى كه در زمان جنگهاى پلوپونيسوس به لاكيدومونيان كرده بود و خود كارهاى مهم و پربهايى بود يادآورى كرده چنين گفت كه به پاداش اين نيكيها سرزمين او را ويران ساخته و انبوهى از كسان او را كشتهاند . اسپارتيان كه در آنجا بودند همگى سر به زير انداختند و اين خود علامت آن بود كه گفتههاى او را تصديق مىنمايند و گواهى مىدهند . ولى اگيسيلاوس پاسخ داده گفت : اى فارنابازوس آن هنگام كه ما با پادشاه ايران كه خداوند شماست رشته دوستى داشتيم با شما هم دوستانه رفتار مىنموديم . ولى اكنون چون از او رشته دوستى را بريدهايم با شما نيز دشمنى مىكنيم . راستى اين است كه ما شما را يكى از ابزارهاى او مىشماريم و اگر با شما بدى مىكنيم نه از بهر آنكه قصد آزردن شما را داريم بلكه آزردن خداوند شما را خواستاريم .
--> ( 1 ) . Apollophanis