پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

230

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

به‌هرحال او اگيسيلاوس را بر آن واداشت كه سردارى يك لشكرى را به آسيا عهده‌دار گردد كه بدينسان جنگ از خاك يونان به خاك ايران بيفتد و پيش از آنكه پادشاه ايران به مقصود دست يابد از او جلوگيرى شود . نيز او به دوستان خود در آسيا چنين نوشت كه فرستادگانى فرستاده لشكركشى اگيسيلاوس را خواستار گردند . و چون اگيسيلاوس به دار الشورى آمد اين سفر را به آن شرط عهده‌دار گرديد كه سى تن اسپارتيان به عنوان سركرده يا براى شور همراه او باشند . نيز دو هزار تن برگزيده از بندگانى كه تازه آزادى يافته‌اند و شش هزار از همدستان يونانى همراه او باشند . بارى كوشش لوساندير اثر خود را بخشيده و اگيسيلاوس بدانسان كه او خواسته بود به سفر فرستاده شد و او يكى از سى تن همراهيان اگيسيلاوس برگزيده شد . احترام لوساندير اين زمان در سايه مهر و دوستى كه با اگيسيلاوس داشت بيشتر از پيش گرديده و اگيسيلاوس از اين كار آخر او بيشتر خرسند بود تا از كوششى كه در زمينه پادشاهى او پس از مرگ آگيس به كار برده بود . « 1 » تيسافرنيس نخست از اگيسيلاوس انديشه كرده اين را پذيرفت كه شهرهاى يونانى را در آزادى خودشان باز گزارد ، ولى چون سپس بسيج نيرو بيشتر نمود به قصد جنگ افتاد . اگيسيلاوس هم اندوهى از آن نداشت زير اميدى كه به لشكركشى خود مىبست بسيار بيش از آن بود و چنين مىانديشيد در جايى كه گزنفون با ده هزار تن از دل آسيا راه برگرفته و در همه جا بر ايرانيان چيره درآمده چگونه سزاست كه او با لشكر اسپارتيان كه امروز خداوندان دريا و خشكى هر دو هستند سفرى به آسيا كند و كارى انجام نداده بازگردد ؟ از اين جهت بود كه هنوز پيش از خود تيسافرنيس اين پيمان آشتى را او به هم زد و در اين ميان يك تدبير جنگى خوبى به كار بست بدينسان كه شهرت داد ، عزيمت كاريا خواهد كرد و با اين تدبير تيسافرنيس و سپاه او را به بيرون رفتن از آنجا ناگزير ساخت ، ولى همين‌كه اين كار شد از نيم راه برگشته ناگهان به فروگيا درآمد و شهرهايى در آنجا بگرفت و از اين راه به همدستان خود فهمانيد كه اگر پيمان‌شكنى با همدستان خيانت به خدايان مىباشد نيرنگ

--> ( 1 ) . در اينجا داستان كشاكش اگيسيلاوس با لوساندير و اينكه لوساندير به هلسپونت فرستاده شد مىنگارد ولى چون اين داستان در جاى ديگرى آورده شده ما از ترجمه چشم پوشيديم .