پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

212

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

نگاهداشته تا ديرزمانى نگذاشت بيرون بيايد و با همه فرمانهاى پادشاه دست از نگهدارى او برنداشت . تا شبى خود او اجازه گرفت كه نهانى خانه خويش برود و ارتخشثر كه از چگونگى آگاه بود و انتظار بيرون آمدن او را داشت همين‌كه بيرون آمد او را دستگير كرده پس از بازپرسى فرمان كشتن او را داد . اما دستور كشتن زهردهندگان در ايران اين است كه ياد مىكنيم . سنگ پهنى هست كه سر زهر دهنده را بر روى آن گزارده سپس با سنگ ديگرى آن را چندان مىكوبند و مىسايند كه همهء سر و روى كوفته شده تيكه‌تيكه مىگردد . كيفر گيگيس را نيز بدينسان داده او را نابود ساختند ، اما دربارهء مادر شاه ارتخشثر دست يا زبان به آزار او نگشاده به اين اندازه بسنده كرد كه او را به بابل دور رانده سوگند خورد تا او زنده باشد هيچ‌گاه به نزديك آن شهر نرود . خود پاروساتيس هم از اين پيش‌آمد چندان ناخرسند نبود . اين بود چگونگى كارهاى ارتخشثر در درون خانه خويش اما در بيرون خانه چون ارتخشثر نتوانست يونانيانى را كه همراه كوروش به جنگ او آمده بودند دستگير نمايد و با همه علاقه‌اى كه به اين كار داشت و كمتر از علاقه او به شكست كوروش و نگاهدارى تاج و تخت براى خود نبود فيروزمند نگرديد و يونانيان با آنكه كوروش را گم كرده و سرداران خود را از دست هشته بودند با اين پشت شكستگى و بىسرپرستى و با آنكه تا نزديكى چادر پادشاه پيش آمده و به خطر آن همه نزديك شده بودند باز توانستند خود را رها گردانيده از ايران بروند . اين كار شگفت به همه نشان داد كه پادشاه ايران و دربار او تنها از حيث فراوانى پول و زن و آراستگى و شكوه پيشى و پيشى دارد و گرنه داراى نيرو و توانايى نيست ، و اين بود كه همه يونانيان گستاخ گرديده به ايرانيان با ديده خوارى نگريستند . به ويژه لاكيدومنيان كه عار خود دانستند به رهايى هم نژادان خود در آسياى كوچك از يوغ هخامنشيان نكوشند و آنان را از آن شكنجه و رفتار زشت ايرانيان آسوده نگردانند . اينان نخست سپاهى به سركردگى ثيمبرون « 1 » و پس از آن لشكر ديگرى بفرماندهى ديركوييداس « 2 » پديد آورده به جنگ بفرستادند و چون نتيجه مهمى از آنان به دست نيامد اين

--> ( 1 ) . Thimbron ( 2 ) . Derqyeeidas