پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

205

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

آرباكيس « 1 » نامى از مادان كه در اثناى جنگ به سوى كوروش گريخته سپس بدينسوى باز گشته بود براى آنكه مردم او را يك ترسوى زن كردارى بشناسند نه يك مرد خاينى فرمان داد كه زن روسپى را به دوش خود گرفته يك روز از بام تا شام در بازارها بگرداند . مرد ديگرى كه گذشته از آنكه به سوى دشمن گريخته بود اين هنگام مدعى بود دو تن از ايشان را كشته پادشاه فرمان داد كه سه تا سوزن به زبان او فرو ببرند . و چون ارتخشثر مدعى بود كه كوروش را با دست خود كشته و آرزو داشت كه مردم نيز چنين بيانگارند و گفتگو نمايند براى مثرادات كه گفتيم نخستين ضربت به كوروش زد ارمغانهاى پربهايى فرستاده پيغام داد : زينت و ابزارهاى اسب كوروش را تو براى پادشاه آوردى و اينك به پاداش آن نيكو كاريست كه پادشاه تو را با اين ارمغانها نواخته ! آن مرد كارى كه گفتيم كوروش را زخمى بر ران زده كشت و اين هنگام طلب پاداش مىكرد پادشاه ارمغانى براى او فرستاده چنين پيغام داد : پادشاه اين ارمغان را كه پاداش و دومين مژدگانى است براى شما مىفرستد . چرا كه نخست ارتاسوراس و دوم شما بوديد كه مژده كشته بودن كوروش را به او رسانيديد ! مثرادات اگرچه ناخرسند بود گله به زبان نياورد . ولى كارى بدبخت از نادانى خود را به خطر سختى انداخت . بدينسان كه از ديدن آن هديه‌هاى شاهانه چندان دلشاد گرديد كه خود را باخت و به هوسهاى خام افتاده گستاخانه پاسخ داد كه به ارمغانى كه به نام مژدگانى به او داده شود نيازمند نيست . چرا او بوده كه كوروش را كشته نه ديگرى و بايد براى او پاداش كشتن كوروش داده شود . بدينسان فرياد برانگيخته اين و آن را به گواهى مىخواند و چون اين گفته‌هاى او به گوش پادشاه رسيد سخت برآشفته بيدرنگ فرمان داد كه او را سر ببرند . ولى مادر پادشاه كه اين هنگام نزد پادشاه بود گفت : شاه نبايد از اين مرد به آسانى دست بردارد او را به من واگزاريد تا سزاى آن گفته‌هاى گستاخانه خود را چنان كه مىبايد دريابد . شاه اختيار او را به پاروساتيس بازگذاشته و پاروساتيس فرمان داد كه او را به چهار ميخ كشيده ده روز بدان حال نگاهداشتند و سپس چشمهايش را بكندند و روى را گداخته به گلويش فرو ريختند تا زير اين شكنجه‌ها جان بسپرد .

--> ( 1 ) . Arbaces