پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

204

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

در همين هنگام سى تن فرستاده شادمان و خوشرو باز گرديدند و به او مژده آن فيروزى را كه هرگز اميد نداشت آوردند . نيز اين زمان دسته‌اى از سپاهيان پراكنده بر سر او گرد مىآمدند و اين خود علت ديگر بر دليرى او گرديده با چراغها و مشعله‌هاى فراوانى به دشت و در آمد و چون بر سر مرده رسيد از روى رسمى كه در ايران است سر و دست او را از تن جدا كرده فرمان داد سر را نزد او بياورند و آن را از مويهاى انبوه و درازش گرفته به كسانى كه هنوز مطمئن نبوده آماده گريز ايستاده بودند نشان داد . آنان وحشت كرده به ارتخشثر نيايش نمودند . در اين زمان هفتاد هزار سپاه بر سر او گرد آمده بودند و او همراه آنان بار ديگر به لشكرگاه درآمد . به گفته كتسياس سپاه ارتخشثر در اين رزم چهار صد هزار تن بود . ولى دينون و گزنفون مدعى هستند كه بيش از چهل بيور سپاه به ميدانگاه رانده شده بود . درباره شماره كشتگان هم كتسياس مىگويد فهرستى كه به ارتخشثر دادند نه هزار تن ياد شده بود . ولى خود او شماره كشتگان را كمتر از بيست هزار ندانسته . تا اينجا سخنانى است كه از دو سوى گفته شده و ما آورديم ولى كتسياس دروغ آشكار گفته كه مىنويسد : او همراه فالينوس « 1 » زاكونثى « 2 » و چندين تن ديگر بفرستادگى نزد يونانيان فرستاده شده . زيرا گزنفون كه بودن او را در دربار ارتخشثر مىدانسته و نام او را مىبرد نيز نوشته‌هاى او را ديده بوده بااين‌حال اگر او همراه فالينوس آمده و ترجمان آن سخنان برجسته بودى هرگز نمىشد كه گزنفون نام او را ياد نكرده تنها فالينوس را نام ببرد . پيداست كتسياس بسيار خودپسند و همچنين بسيار هوادار لاكيدومونيان و كليارخوس بوده و اين است كه در سرودن داستان هميشه فرصت جسته خود را دست‌اندر كار قلمداد مىكند و همواره ستايشهاى گزاف‌آميز از كليارخوس و يونانيان به ميان آورد . بارى پس از انجام جنگ ارتخشثر ارمغانهاى گرانبهايى براى پسر ارتاگرسيس كشته شده فرستاد . نيز نوازشها از كتسياس و ديگران دريغ نداشت . آن مرد كااونى كه آبش را خورده بود پيدايش كرده او را از گمنامى و تهيدستى بيرون آورده با ارجمندى و توانگرى رسانيد ، اما كيفرهايى كه به بدكرداران داد و در هر يكى مناسبت ميانه گناه و كيفر را رعايت مىنمود .

--> ( 1 ) . Phalinus ( 2 ) . Zacynthus نام جزيره‌اى از يونان بوده