پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
17
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
داريوش بر خود فرض شمرد كه گوشى از آنان بمالد شايد هم كار را آسانتر از آنكه بود مىدانست و اين بود كه داتيس نامى را با دستهاى از سپاه بر سر يونان فرستاد و حادثهاى كه به نام « جنگ ماراتون » شهرت يافته در ميانه رويداد . اين جنگ در خشكى بود و بدانسان كه شرقشناسان اروپا تحقيق نمودهاند در سال چهار صد و نود پيش از ميلاد رويداد . از جانب يونانيان تنها مردم آتن پيش آمده و اسپارتيان هنوز بايستى برسند كه دير كردند و جنگ را در نيافتند . آتنيان ده تن را براى سردارى برگزيده بودند كه هر كسى روزى را به نوبت عهدهدار آن سخت مىشد . يكى از آن ده تن ملتياديس و ديگرى اريستيديس بود . داستان اين جنگ را پلوتارخ در سرگذشت آريستيديس سروده و نيز در سرگذشت ثميستوكليس و ديگران نام آن را برده است . در اين جنگ ايرانيان شكست خوردند و مىتوان گفت كه اين فيروزى يونانيان مايه فيروزيهاى ديگر آنان گرديد . زيرا چنان كه در داستان ثميستوكليس آورده شده او از هوشيارى گزارش آينده را پيشبينى نموده آتنيان را به ساختن كشتيهاى جنگى و ديگر آمادگيها برانگيخته و در سايه اين آمادگيهاى ايشان بود كه در جنگهاى ديرتر نيز فيروزى دريافتند . پس از جنگ ماراتون داريوش در سال 486 بدرود زندگى گفته و نوبت پادشاهى به پسر او خشايار رسيد و اين پادشاه آن ننگ را كه از رهگذر جنگ ماراتون بهره ايران شده بود بر نتافته بسيج سپاه بس بزرگى ديده روانه يونان گرديد . اين داستان بس دراز است و پلوتارخ اگرچه در سرگذشت ثميستوكليس واريستيديس مقدارى از آن را سروده ولى مقدار بيشتر آن را فرو گزارده . از جمله سرگذشت تنگه ثرموپولاى و جانفشانيهاى لئونيداس پادشاه اسپارت و همراهان دلير او را كه در تاريخ يونان ارج بسيار دارد فروگزارده و تنها به يكى دو جمله از آن بسنده نموده و ما در شگفت هستيم كه چگونه پلوتارخ سرگذشتى از لئونيداس نياورده مگر اينكه آورده باشد و از اين نسخههاى كتاب او بيرون كرده باشند چنان كه درباره اپامينونداس و كسان ديگر همين كار كرده شده است .