پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
167
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
سخنى كه از او نيز ياد كردهاند مىرساند كه در بند سوگند به خدايان نيز نبوده و چنين گناه بزرگى را گناه نمىشمرده . چه او گاهى مىگفته : بچگان را بازيچه بايد فريب داد و بزرگان را با سوگند ، اين جمله از آن پولوكراتيس پادشاه ساموس بوده . ولى سخنى كه از يك پادشاه بيدادگرى سر زده چه شايستگى به يك سردارى دارد ؟ اين چه رواست كه كسى از دشمن بترسد و پرواى ايشان ننمايد ؟ ! كورش اين زمان كس فرستاده لوسانديرا به سارديس خواند و به او مقدارى پول پرداخت و نيز وعده پولهاى ديگر داده با لهجه جوانى و مهربانى گفت : اگر پدر من چيزى به تو ندهد خود من از كيسه خويش دستگيريها از تو خواهم نمود اگر پولم نماند آن هنگام كرسى زرين و سيمين را كه به روى آن مىنشينم تكهتكه نموده پول براى تو تهيه خواهم نمود . و چون به ماد ( ايران ) نزد پدر خود بايستى برود لوساندير را به جاى خويش گزارده خواستار گرديدند كه باجهاى شهرها گرد بياورد و به كارهاى حكومت پرداخته نگاهدارى از شهرها كند . نيز سپرد كه تا بازگشت او جنگى در دريا ننمايد . زيرا او در بازگشت كشتيهاى بسيارى از كيليكيا و فينيقيا همراه خواهد آورد . اين سپارشها را كرده روانه نزد پدر خود گرديد تا ديدارى از او بكند . كشتيهاى لوساندير كمتر از آن بود كه به جنگ برخيزد و بيشتر از آن بود كه به يك بار بنشيند . اين بود كه آنان را برداشته به سفر برخاست و پاره جزيرههايى را به دست آورد . نيز آييگنا و سالامين را ويرانه ساخت . سپس از آنجا در آتيكا لنگر انداخته به پادشاه آگيس كه از دكليا براى ديدن او آمده بود سلامى گفت و بدينسان به سپاهيان خشكى نشان داد كه به هر كجا كه بخواهد مىتواند سفر كند و خود اختيار همه دريا را دارد . ولى چون شنيد آتنيان از دنبال او مىآيند از راه ديگرى از ميان جزيرهها به سوى آسيا بگريخت و چون ديد در هلسپونت پاسبانى نيست با همه كشتيهاى خود از دريا به لامسپاكوس حمله برد .