پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

150

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

به لشكرگاه برگشته و با يكديگر مبارك باد فيروزى مىگفتند و چون فردا شد نخست يادگار فيروزى برگمارده سپس روانه گرديدند كه فارنابازوس را با آتش و شمشير ويرانه گردانند و چنان كردند كه ديگر كسى در آنجا نماند و بسيارى از مردان كاهن و زنان كاهن را دستگير كردند ، ولى اينان را بىفديه آزاد نمودند . سپس الكبياديس بر آن سر شد كه لشكر بر سر خالسيدونيان برده آنان را كه از آتنيان بريده و از اسپارتيان حكمران و سپاه پاسدار پذيرفته بودند گوشمال دهد . ولى چون شنيد كه آنان چهارپا و آذوقه خود را از لشكرگاه بيرون فرستاده‌اند تا به لشكرگاه بثونيان فرستاده شود او نيز لشكر را به سوى بثونيان راند و بيش از رسيدن كسى را فرستاد تا خبر به ايشان برساند . بثونيان از خبر رسيدن او سراسيمه گرديده از در زنهار خواهى درآمدند و آن مالها را به او سپردند . پس از آن به آهنگ خالسيدون روانه گرديد و آن شهر را گرد فروگرفته ديوار بر پيرامون آن از دريا تا دريا كشيد فارنابازوس به يارى آن شهر آمده كوشيد كه لشكر آتن را از گرد آن دور كند . در همان هنگام هيپوكراتيس « 1 » حكمران شهر هم با سپاه از شهر بيرون آمده به جنگ برخاست . الكبياديس سپاه خود را دو بخش نمود كه با هر دسته جداگانه جنگ كند و نه تنها فارنابازوس را به رسوايى شكست داده از جلو دور راند بلكه هيپوكراتيس را هم شكسته و خود او را با انبوهى از سپاهيانش بكشت . پس از اين كارها روانه هلسپونت گرديد كه هم پول براى لشكر به دست بياورد و هم در آنجا شهر سلومبريا « 2 » را بگشاد و پاسبانى از آتنيان در آنجا گزارده حركت نمود . در ميان اين كارهاى او آن دسته از سركردگان آتنى كه بر گرد خالسيدون باز مانده بودند با فارنابازوس پيمانى آشتى بستند به دين شرطها كه خالسيدونيان بار ديگر خود را زيردست آتن بشناسند و آتنيان در سرزمينى كه فارنابازوس فرمانرواست به تاخت و هجوم برنخيزند فارنابازوس هم فرستادگان آتن را كه به نزد پادشاه ايران مىروند پذيرفته عهده‌دار تندرستى آنان باشد . پس از اين پيمان‌بندى چون آلكبياديس به آنجا بازگشت فارنابازوس خواستار گرديد كه او نيز سوگند بر روى پيمان ياد كند . الكبياديس گفت تا فارنابازوس با من سوگند نخورد

--> ( 1 ) . Hippocrates ( 2 ) . Selymbria