پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
131
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
آموزگار او را مىشناسيم كه زوپوروس « 1 » بوده و اين آگاهيها را آنتسثينس « 2 » و افلاطون به ما مىدهند ! ( پلوتارخ شرحى از زيبايى رخسار آلكبياديس مىراند و اينكه در سايه آن زيبارويى و اينكه از خاندان توانگر و توانايى بود كسانى گرد او را گرفته از راه چاپلوسى به ويرانى و تباهى او مىكوشيدند ، ولى سقراط او را از تباهى بازداشت ، ما از ترجمه اين بخشها چشم پوشيديم . ) هنگامى كه الكبياديس بسيار جوان بود به عنوان سپاهيگرى در لشكرى كه بر سر پوتيدايا « 3 » مىرفت داخل شد و سقراط در اين سفر با او بوده هر دو در يك چادر بسر مىبردند . در جنگ نيز پهلوى هم مىجنگيدند قضا را آلكبياديس زخمى برداشت . سقراط خود را پيش انداخته از او نگهدارى نمود كه تن و ابزارهاى جنگى او به دست دشمن نيفتد . براى اين كار پاداشى به سقراط بايستى داد ، ولى سركردگان چون به سوى الكبياديس بيشتر توجه داشتند و خاندان و توانگرى او را در نظر مىگرفتند از اين جهت مايل بودند پاداش را به اين بدهند . سقراط براى اينكه آلكبياديس را در راه جستجوى سرفرازى و نيكنامى پافشارتر گرداند ايرادى نگرفته بلكه نخستين كسى بود كه گواهى درباره او دارد و سركردگان را واداشت تاج نيكنامى بر سر او گزاردند و پايگاه او را در سپاه والاتر گردانيدند . سپس در هنگام ديگرى چنين روى داد كه در جنگ ديليوم « 4 » آتنيان شكست خورده بر مىگشتند و سقراط با چند تن پياده راه مىپيمود . آلكبياديس كه سواره بود فرا رسيده و او را ديده از آنجا نگذشت بلكه نگهدارى او را به عهده گرفت و تندرست به شهرش باز آورد با آنكه دشمن از دنبال فشار سختى مىآورد و كسانى را از آنان بكشت . و چون الكبياديس به دخالت در كارهاى توده برخاست هنوز بسيار جوان بود . بااينحال بر همهى ديگران پيشى مىجست مگر برتوس فاياكس « 5 » پسر اراسيسترتوس و نكياس پسر نيكراتوس « 6 » كه اين دو تن نيز سرشناس و با او همدوش بودند .
--> ( 1 ) . Zopyrus ( 2 ) . Antisthenes ( 3 ) . Potidaea ( 4 ) . Delium ( 5 ) . Faeax پسر Erasistratus ( 6 ) . Neceratus