پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

132

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

نيكياس به حد سالخوردگى رسيده و مردم او را نامزد سردارى مىشمارند . فاياكس هم مردى بود كه به كارهاى توده دخالت مىنمود و از يك خاندان مشهورى برخاسته پدران معروفى داشت . ولى به‌هرحال به پايه آلكبياديس نمىرسيد ، به ويژه در ترزبانى و شيوايى كه در اين باره آلكبياديس مهارت بىاندازه داشت و مردم را با گفتگوهاى خصوصى رام خود مىساخت و به كشاكش برنمىساخت . اين زمان مردى در آتن به نام هوپريولوس بود كه ثوكوديديس هم از زشتخوييهاى او گفتگو كرده مىگويد : اگرچه يكى از سركردگان شمرده مىشد ليكن موضوع خوبى براى ريشخند نويسندگان آن زمان بود كه در نگارشهاى شوخىآميز خود از او ياد مىكردند . ولى زشت‌ترين يادى كه از وى مىنمودند هرگز اثرى بر وى نداشت . زيرا او چنان كه پرواى شهرت و نيكنامى نمىكرد معنايى براى شرم نيز نمىشناخت . اگر چه كسانى چنين خويى را دليرى مىنامند ولى بايد گفت بىپروايى و نافهمى است . هيچ‌كس او را دوست نداشتى بااين‌حال مردم هميشه در پى او بودند ، زيرا زمانى بود كه با همه نيرومندان و سررشته‌داران بد بودند و به زيان ايشان مىكوشيدند . بارى اين مرد مردم را بر آن مىانگيخت كه آيين اوستراكيسم را به كار برده يكى از پيشوايان را براى ده سال از شهر دور برانند . زيرا چنان كه گفته‌ايم اين آيين را درباره كسانى به كار مىبردند كه در شهرت و نيكنامى و يا در نيرومندى و توانايى از ديگران پيش افتاده باشند تا بدينسان از بيم چيرگى و بيدادگرى آنان ايمن گردند يا خود از اين راه آتش رشك خود را فرو نشانند . پس اين هويدا بود كه ناچار يكى از آن سه تن سرشناس دچار رانده شدن خواهد گرديد . اين بود الكبياديس به كوشش افتاده و با نيكياس دست يكى كرده نيرنگ را به سوى خود هوپريولوس برگردانيد كه او از شهر بيرون رانده شد . ديگران هم گفته‌اند كه اين همدستى با ناياكس بود كه در نتيجه آن هوپريولوس را بيرون كردند . با آنكه او هرگز چنين بيمى را درباره خود نداشت زيرا تا اين هنگام هرگز روى نداده بود كه مرد گمنامى را با آيين ارستراكيسم بيرون كنند . آلكبياديس چنان كه از شهرت و احترام نيكياس در نزد بيگانگان دل‌آزرده بود از ارجمندى او در زمان پيش خود آتنيان هم رنج مىبرد .