پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
125
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
به دشمنى آن كسانى برخاستند كه هوادارى از اسپارت مىنمودند و كيمون را به آيين اوستراكيسم براى ده سال از شهر بيرون راندند . در اين هنگام چنين رويداد كه اسپارتيان به جنگ رفته و دلفى را از دست فوكيان در آوردند و چون برمىگشتند در تاناگرا لشكرگاه زدند و آتنيان اين شنيده سپاه آراسته به قصد جنگ ايشان روانه گرديدند . كيمون هم در اينجا حاضر گرديده با رخت و ابزار جنگ به تيره خود كه اوينيس « 1 » بود پيوست تا همراه ديگر آتنيان در جنگ شركت نمايد . ولى شوراى پانصد تنى كه بود چون اين را شنيد و از آن سوى دشمنان كيمون مىگفتند مقصودش از اين پيوستن آن خواهد بود كه هنگام جنگ سامان آتنيان را به هم بزند و آن را دچار شكست ساخته لاكيدومنيان را به شهر آتن بكشاند ، از اين جهت شورا ترسيده به سر كردگان دستور داد كه او را نپذيرفتند . كيمون از لشكر بيرون كشيد . ولى به ايوثيپوس « 2 » از مردم انافيلوستوس « 3 » و ديگر همراهان خود كه همگى تهمت زده هوادارى لاكيدومنيان بودند سپرد كه جانبازانه با دشمن كوشيده بىگناهى خود را نزد همشهريانشان روشن سازند . اينان كه يكصد تن كمابيش بودند ابزار جنگ از كيمون گرفته همگى در يك جا تودهوار حمله به دشمن برده چنان جانبازى نمودند و بىباكانه جنگيدند كه همگى تكهتكه شدند . آتنيان از اينكه چنين جوانمردان دليرى را از دست دادهاند سخت تأسف خورده از تهمتى كه به آنان زده بودند بىاندازه پشيمان گرديدند . به همين جهت ديگر درباره كيمون ايستادگى ننموده دشمنى نشان ندادند و اين از يك سوى به جهت يادآورى نيكيهاى گرانبهاى گذشته او و از سوى ديگر به جهت فشارى بود كه اين زمان يافته و از غرور خود كاسته بودند . زيرا در اين جنگ بزرگ تاناگرا شكست بر آتنيان افتاد و آنگاه بيمناك بودند كه چون بهار مىرسيد بلوپونيسان لشكر بر سر شهر نيز بياورند . از اين جهت قانونى گزاردند درباره اينكه كيمون را به شهر باز بخوانند و پيشنهادكننده اين قانون خود پريكليس بود .
--> ( 1 ) Oeneis ( 2 ) EuthipPus ( 3 ) AnaPhlystus