پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

126

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

اين بود شيوه زندگانى مردم در آن زمان كه لگام كينه و مهر را رها ساخته و آنها را بر راستى و دادگرى چيره نمىگردانيدند و اين بود كه در هر كارى سود توده منظور مىگرديد هوس كه در ميان دريافتهاى آدمى از همه سركش‌تر است ، آنان اين را نيز زيردست سود توده مىگردانيدند . كيمون همين‌كه به آتن بازگشت جنگ را در ميان دو شهر به پايان رسانيده آشتى را پايدار ساخت و چون مىديد آتنيان از بيكارى بيزارند و شوق جنگ و سرفرازيهاى آن را در سر دارند براى آنكه اين جنگجويى آنان دوباره رشته آشتى را با اسپارتيان پاره نكند و نيز گردش كشتيهاى جنگى آنان در پيرامون پلوپونيسوس بهانه به دست ديگران ندهد و مايه رنجش همدستان يونانى نشود دويست كشتى را پر ساخته آهنگ جانب مصر و قبرس كرد و قصدش اين بود آتنيان را به جنگ با آسياييان آموخته گرداند و از تاراجهايى كه به دست خواهند آورد توانگر و پولدارشان سازد . « 1 » ولى چون همه چيز آماده گرديد و كشتيها خواست حركت كند ناگهان كيمون چنين خوابى ديد كه سگ ديوانه‌اى بر او مىلايد و در ميان لاييدن عوعو او با صداى آدمى به هم درآميخته اين جمله‌ها را بيرون مىدهد . بيا بيا ! زيرا چيزى نخواهد گذشت كه تو مايه لذت‌يابى بچه‌هاى من شوى ! ! پيداست كه گزاردن چنين خوابى كار آسانى نيست . ولى استوفيلينس « 2 » از مردم پوسيد و نيامردى كه در غيب‌شناسى و خوابگزارى مهارت بىاندازه داشت و به كيمون نيز بسيار نزديك و محرم رازش بود چنين گفت : كه اين خواب از مرگ تو خبر مىدهد . سپس خواب را بدينسان به گزارش آورد : سگ به هر كه بلايد دشمن او نگاشته مىشود و بهترين مايه لذت‌يابى دشمن يك كسى مرگ آن كس مىباشد .

--> ( 1 ) . يادآورى اين نكته لازم است كه كيمون راه چپاول‌گرى و دزدى و گردنكشى را در جهت آسياييان به هم‌ميهنان خويش مىآموخت . ( 2 ) . Astyphilins