پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
124
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
افيالتيس همداستان نبود و مىگفت ما نبايد به شهرى كه همچشم آتن مىباشد ياورى كنيم و با دست خود آن را نيرومند گردانيم . كنون كه اسپارت پايين افتاده بايد آن را در همان حال نگاه داشت تا از غرورش بكاهد . ولى كيمون بدانسان كه كريتياس « 1 » آورده آسودگى و امينى لاكيدومون را بر بزرگى و چيرگى آتن برمىگزيد و اين بود كه مردم را راضى گردانيده با دسته سپاهى به يارى اسپارت شتافت . ايون مىگويد : او جمله پرمعنايى را براى تحريك مردم در اين هنگام به كار مىبرد و آن اينكه : ما نبايد بگزاريم يونان تفكيك بشود و نبايد بگزاريم آتن از داشتن يك هميوغ بىبهره گردد . و چون از اين سفر خود باز مىگشت بر بخشى از خاك كورنثس درآمد . لاخارتوس « 2 » ايراد بر او گرفته پرسيد : چگونه بىاجازه به خاك ما درآمدى ؟ كسى كه در خانهاى مىزند تا پاسخى نشنود و اجازه درنيابد چگونه به درون درمىآيد ؟ كيمون پاسخ داده گفت : لاخارتوس ! ولى شما كورنثيان در كلئوناى « 3 » و مگارا « 4 » را هيچ نزديد و با زور به درون رفتيد و چنين پنداشتيد كه هر كه زور دارد همهى درها به روى او باز است . اين سخن را گفته و از آنجا درگذشت . اندكى پس از اين حادثه لاكيدومنيان دوباره فرستاده از آتنيان ياورى طلبيدند ، زيرا بندگان و مسينيان دوباره جنبش كرده و بر اثومى « 5 » دست يافته بودند . ولى چون آتنيان روانه آنجا شدند . اسپارتيان از دلاورى و توانايى آنان بيم كرده از همگى دستههايى كه به يارى آمده بودند تنها اينان را باز پس گردانيدند ، به اين بهانه كه مىخواهيم تدبير ديگرى به كار بزنيم . آتنيان از اين كار سخت برآشفتند و چون به شهر خود بازگشتند از بس كه خشمناك بودند
--> ( 1 ) . Critias ( 2 ) . Lachartus ( 3 ) . Cleonae ( 4 ) . Megara ( 5 ) . Ethome