پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

109

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

خرسندى بسيار از اين خويها داشتند در اندك زمانى او را به والاترين جايگاه حكمرانى رسانيدند . يكى از كسانى كه بيشتر از همه به اين پيشرفت كار او مساعدت نمود آريستيديس بود كه شايستگى و سرشت و ستودگى خويهاى او را ديده و سخت پسنديده و اين زمان كوشش در كار او داشت تا در برابر دليرى و حيله كارى ثميستوكليس كسى را حريف او گرداند . پس از آنكه مادان را از يونان بيرون راندند ، كيمون به عنوان فرماندهى دريا به بيرون فرستاده شد و اين زمان هنوز آتنيان برترى در دريا نيافته بودند بلكه هنوز پيروى از پااوسانياس و لاكيدومنيان داشتند . ليكن همراهانى كه كيمون داشت در ميان يونانيان برترى خود را نشان مىدادند و چه در سامان و آراستگى چه در كوشش و غيرت پيشى بر آنان مىجستند . و آنگاه پااوسانياس اين هنگام با ايرانيان رابطه پيدا كرده نامه‌ها به پادشاه ايران مىنوشت و راه خيانت پيش گرفته بود ، نيز از توانايى كه در دست داشت سخت مغرور گرديده با همدستان خود بدرفتارى مىنمود و بيدادگريها مىكرد . كيمون فرصت را غنيمت شمرده برعكس او مهربانى از هيچ كس دريغ نمىساخت و هميشه مردمى از خود نشان مىداد و همانا از اين راه بود كه توانست سردارى بر همگى يونانيان را از دست پااوسانياس در ربايد بىآنكه خود او آگاه گردد و بىآنكه هيچ‌گونه زور و سپاه به كار برود . بسيارى از يونانيان چون ديگر تاب شكيبايى و بردبارى در برابر درشتخويى و تندى پااوسانياس را نداشتند اين است كه از او بريده به دلخواه خود به كيمون و آريستيديس پيوستند و كيمون اين سمت را پذيرفته نامه به ايفوران اسپارت نوشته از ايشان خواستار گرديد كه مردى را كه مايه بدنامى اسپارت و باعث آزار يونانيان است به اسپارت بازخوانند . گفته‌اند هنگامى كه پااوسانياس در بوزانتيوم بود دختر جوان و قشنگى را به نام كلئونيكى « 1 » كه از خاندان بزرگى در آن شهر بود نزد خود خواند تا با وى كام گذارد و پدر و مادر دختر كه سخت ناراضى بودند ناچار گرديدند كه در برابر خواهش او خاموشى گزينند . دختر از پرستاران او كه در بيرون اطاق بودند خواهش كرد كه همگى چراغها را بيرون ببرند و چون در تاريكى و خاموشى به سوى رختخواب او مىرفت پايش لغزيده چراغى را بر گردانيد .

--> ( 1 ) . Cleonice