پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
110
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
پااوسانياس كه در خواب بود به صدا بيدار شده و در تاريكى آن غوغا را شنيده پنداشت مگر دشمنى براى كشتن او مىآيد و قمه خود را كه در كنار بستر بود برداشته ضربتى به آن دختر زد كه افتاده جان سپرد . از اين پس هيچگاه آسودگى نداشت . هميشه ترس و تشويش او را فرا مىگرفت و هميشه در خواب يك سياهى در برابرش پديدار گرديده روى به او كرده خشمناك اين شعر را مىخواند : برو نتيجه كار خود را درياب آن كارى كه به زور هوس و نادانى كردى . اين يكى از جهتهاى عمده بود كه يونانيان همدست را به دشمنى او برانگيخت و همگى با كيمون دست يكى كرده او را در بوزانتيوم به محاصره گرفتند و او ناگزير گرديده از شهر بگريخت . ولى چنان كه گفتهاند چون هنوز آن سياهى آسودهاش نمىگذاشت به هراكليا « 1 » گريخت كه در آنجا به دستيارى يك كاهنى كه گفتگو مىنمود روان كلئونيكى را خواسته ، به او لابه نموده آشتى بخواهد . گفتهاند كه آن روان آشكار گرديده و پاسخ به او داد كه همين كه به اسپارت برسى از درد و آزار آسوده خواهى بود كه بدينسان با يك جمله مبهم مرگ او را پيشگويى كرد اين داستانى است كه بسيارى از مؤلفان نقل كردهاند . كيمون به پشتيبانى همدستان يونانى نيرومند گرديده به نام سردارى يونان روانه ثراس گرديد . زيرا مىشنيد كسانى از بزرگان ايران از خويشان پادشاه در آنجا شهر ايون « 2 » را در كنار رود سترومون « 3 » به دست گرفته و يونانيان آن پيرامون را ناآسوده مىسازند . نخست جنگى در ميانه او با ايرانيان رفته كيمون آنان را بشكست و به درون شهر گريزاند . سپس كيمون بر سر يونانيان آن سوى سترومون كه آذوقه به شهر ايون مىرسانيدند رانده همگى ايشان را از سرزمين خود بيرون كرد و بدينسان كار آذوقه را به شهريان چندان سخت ساخت و آنان را چنان در فشار گرفت كه بوتيس « 4 » كه از طرف پادشاه در آنجا فرمانده بود از نااميدى آتش به شهر زده خود و كسان خود و همه مالهاى خود را با ديگران در يك جا بسوخت .
--> ( 1 ) . Heraclea ( 2 ) . Eion ( 3 ) . Strymon ( 4 ) . Butes