آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

642

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

گويند يكى از پيشه‌وران ( كفشگرى ) در راه با آن جماعت ، كه خسرو را مىبردند ، مصادف شد و شاه را در زير روپوشى ، كه بر او افكنده بودند ، شناخت و با قالب كفشى ، كه در دست داشت ، ضربتى بر او نواخت ؛ اما سربازى ، كه همراه شاه مخلوع بود ، از اين كار بخشم آمد و شمشير كشيده ، سر از تن كفشگر برداشت چنان كه سابقا گفته‌ايم ، در روايات ساسانى كفشگر نمونه پست‌ترين افراد طبقات عامه محسوب ميشده است « 1 » . بنابر قول سبئوس ارمنى « 2 » خسرو در بامداد همين روز كشته شد . شيروى فرمود ، كه دست و پاى برادرانش را ببرند و ميخواست به همين اكتفا كرده آنان را زنده بگذارد ، ولى پس از اندك زمانى مجبور شد ، آنان را هلاك كند . تئوفانس گويد شيرويه نخست مردانشاه را كشت ، بعد به ساير برادران پرداخت ، و خسرو را در انبار گنج خانه نگاه داشت ، كه از گرسنگى بميرد ، ولى چون ديدند ، بعد از پنج روز هنوز زنده است ، او را بضرب تير از پاى در آوردند ، بنابر كتاب گمنام گويدى « 3 » شمطا و نيوهرمزد با اجازه شيرويه خسرو را كشتند و برادران شيرويه بدست گروهى از بزرگان ، كه برياست شمطا طغيان كرده بودند ، به هلاكت رسيدند . در كتب ايرانى و عرب تفصيل بيشتر است . گويند شيرويه در قتل پدر ترديد داشت ، ولى بزرگان او را در اين دو كار مخير كردند ، كه يا پدر را بكشد يا از تاج و تخت بگذرد . شيرويه درصدد دفع الوقت برآمد و پرسشنامه ترتيب داد مطالب ذيل « 4 » : علت قتل هرمزد شاه ؛ سختگيرى خسرو نسبت بفرزندانش ؛ بد

--> ( 1 ) - طبرى ، ص 1046 ، نلدكه ، ص 361 و ما بعد . ( 2 ) - سبئوس ، تاريخ هراكليوس ، ترجمه ماكلر Mavler ، ص 85 . ( 3 ) - ترجمه نلدكه ، ص 29 . ( 4 ) - طبرى ، ص 1046 و ما بعد ، نلدكه ، ص 363 و ما بعد . فردوسى ، -