آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

601

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

گويا از پشم است ، در حرير پيچيده به شكل گلابى آويخته است ، و اين قسم گوى در اكثر زين و برگ‌هاى سلاطين ساسانى به نظر ميرسد . اين مجسمه سوار ، كه بنابروايت اسلامى « 1 » خسرو پرويز و اسب او شبديز ( يعنى شب‌رنگ ) را نشان ميدهد ، از حيث ظرافت و سلامت اندام و تناسب و حسن تركيب شاهكار حجارى محسوب مىشود . موافق روايت ابن الفقيه الهمدانى ، اين پيكر را استادى بنام قطوس پسر سنمار « 2 » ساخته است . البته سنمار معمار قصر خورنق حيره « 3 » وجودش در تاريخ ثابت نيست ، و انتساب اين حجار به آن معمار هم از حيث زمان تناسبى ندارد ، ولى ظن قوى ميرود ، كه در زير اين كلمه معرب ( يعنى قطوس ) اسمى از اسامى بيزانسى نهفته باشد . چنان كه هرتسفلد گفته است ، احتمال دارد . كه تعلق حجار مربوط به اين شاهكار صنعتى تاريخى داشته باشد « 4 » . نام شبديز « 5 » ، اسب معروف خسرو پرويز را ، اكثر مورخان و شاعران ايران و عرب ذكر كرده‌اند . گويند خسرو پرويز چنان اين اسب را دوست داشت ، كه سوگند ياد كرده بود ، هر كس خبر هلاكتش را بياورد ، او را بقتل خواهد رسانيد روزى كه شبديز مرد ، ميرآخور هراسان شد و به باربذ رامشگر پادشاه پناه برد . باربذ در ضمن آوازى واقعه اسب را با ابهام و تلويح گوشزد خسرو كرد شاه فرياد برآورد كه : « اى بدبخت مگر شبديز مرده است ! » خواننده در پاسخ گفت ؛ « شاه

--> ( 1 ) - ابن حوقل ( قرن دهم ميلادى ) از روى كتاب عمرو بن البحر الجاحظ ، ر ك هرتسفلد ، دروازه ، ص 82 . ( 2 ) - Sjnimmar ( 3 ) - طبرى ، ص 850 و بعد ، نلدكه ، ص 97 ، مقايسه شود با بالاتر . ( 4 ) - دروازه ، ص 82 و بعد ، تصوير 42 و 43 ، مقايسه شود با زاره در كتاب زاره ، هرتسفلد ، نقوش برجسته ص 199 و بعد ؛ تاريخ صنايع ، 4 ، A 161 . ( 5 ) - معنى اين نام « رنگ شب » است .