آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

580

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

پادشاهى او را ، كه از ميان خودشان برخاسته بود ، نمىكردند . ولى از عقيده توده ايرانيان ، يعنى طبقات عامه ، اطلاعى نداريم . يهود وهرام را حامى و نگاهبان خود شمرده ، او را بمال مدد ميدادند . وندوى ، كه دستگير و زندانى شده بود ، به يارى چند تن از بزرگان رهايى يافت ، و پيشرو مخالفان وهرام شد . اين توطئه بجايى نرسيد ، رؤساى شورشيان را هلاك كردند . وندوى بآذربايجان گريخت ، و نزد برادر خود وستهم شد ، كه به يارى خسروپرويز علم برداشته بود . قيصر موريكيوس خسرو را با سپاهى مدد كرد ، به شرط آنكه شهرهاى دارا و مايفرقط ( ميافارقين ) « 1 » را ، كه از روميان در جنگ گرفته بودند ، بروم واگذارد . اين پيش آمد به نتيجه مطلوب منتهى شد . بسى از بزرگان ، كه هواخواه وهرام محسوب مىشدند ، او را ترك كردند . پس از جنگهاى خونين ، سپاه روم ، و ارامنه اتباع موشل ، و ايرانيانى ، كه بخسرو پيوسته بودند ، وهرام را در حوالى گنزك آذربايجان منهزم كردند . وهرام بتركان پناه برد ، و در بلخ بياسود ، و در آن شهر چندى بعد ظاهرا بتحريك خسرو بقتل رسيد « 2 » . سرگذشت پرحادثهء وهرام چوبين در اذهان ايرانيان تأثيرى قوى كرده است ، و موجد افسانه شيرينى به زبان پهلوى شده است ، كه مطالب آن را مورخان عرب و ايران ، خاصه فردوسى « 3 » ، در كتب خويش آورده‌اند . مؤلف گمنام اين روايت توانسته است ، كه سرگذشت آن سردار بزرگ ناكام را با بيانى كافى مجسم و محسوس كند . بنابر قول او وهرام نه تنها در لشكرستانى از قهرمانان

--> ( 1 ) - Martyropolis ( 2 ) - منبع عمده راجع به اين حوادث تاريخى است ، كه تئوفيلاكتوس نوشته است . روايت تاريخ سريانى موسوم به گمنام گويدى ( ر ك بالاتر ص 95 و 100 ) بسيار مختصر است . ( 3 ) - نلدكه اول كسى است ، كه توجه را نسبت به اين افسانه جلب كرده است . ( نلدكه ، طبرى ، ص 474 و ما بعد در رسالهء كه بدانماركى نوشته‌ام ( Studier fra Sprog - og Oldtidsforskning ( مطالعات در زبان و تاريخ قديم ، شماره 75 ) نكات عمده اين افسانه را مجددا تنظيم كرده‌ام .