آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
570
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
و جبر موجب سستى اعتقاد شد و اين نكته را در رساله موسوم به شكند گمانيك ويژار ( توضيحى كه شك و گمان را براندازد ) ، كه بعد از ساسانيان نوشته شده « 1 » ، بطريق ذيل بيان كردهاند : « طايفهء موسوم به دهرى « 2 » كه منكر وجود خداى تعالى هستند ، برآنند ، كه هيچ تكليف دينى بر آنان وارد نيست و مكلف به عمل خير نيستند . اما راجع بسخنان بىاساسى ، كه ميگويند ، اين يكى را براى نمونه درين جا مىآوريم . گويند اين عالم با حوادث گوناگونى ، كه در آن رخ ميدهد ، و تركيب اجسام ، و ترتيب اعمال ، و تضاد اشياء ، و اختلاط عناصر با يكديگر ، همه ناشى از تحولات زمان نامتناهى است ، و مدعيند ، كه نه براى عمل نيك پاداشى هست ، و نه براى گناه كيفرى نه بهشتى هست ، نه دوزخى ، نه چيزى كه انسان را به عمل نيك يا كار زشت بكشاند ، و نيز گويند ، كه جز ماديات چيزى در عالم نيست ، و روح وجود ندارد » « 3 » . در خاتمه گوييم : اسباب پيشرفت اسلام در ايران متعدد است ؛ از آن ميان سببى نفسانى است ، كه فى الجمله در كتب اخلاقى عهد انوشروان آثار آن پديدار ، و بهتر از همه از خلال افكار برزويه طبيب آشكار است ، و برزويه يكى از فاضلترين
--> ( 1 ) - 6 ر 8 - 1 . ( 2 ) - يعنى پيروان عقيده قدم زمان . ( 3 ) - در اين عبارت كلمه دهرى را بر مردمان آزاد فكر اطلاق كردهاند و آقاى تاواديا ( مجله هند و ايران ، 1931 ، ص 132 ) از روى همين جمله معتقد شده است ، كه مراد يكى از فرقههاى عهد ساسانى نيست ، زيرا كه لفظ دهرى مشتق از كلمه دهر دهر عربى است ، بمعنى زمان و مال و بخت و مصنفين اسلام هم يكى از فرقهها را بنام دهريه خواندهاند . مسلما نكته ، كه آقاى تاواديا ذكر كرده . صحيح است ، اما به اعتقاد من لفظ دهر در عبارت مذكور ترجمه كلمه زروانيگ Zurvanigh بوده ، كه در اصل وجود داشته است ، و مصنف كتاب مذكور مقصودش رد يكى از فرقههاى عصر خود بوده ، كه در جنبه مادى عقايد زروانيه افراط روا ميداشتهاند . اما ما حقيقة نميدانيم آيا زروانيه در عهد ساسانيان نيز افكار مادى را تا به اين پايه رسانده بودند يا نه .