آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

530

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

يا آيين نامگ اخذ و اقتباس نموده است . « 1 » جاحظ نخست بذكر طبقات سه‌گانه درباريان ميپردازد ، كه گويند از تأسيسات اردشير اول است ، طبقه اول اسواران « 2 » و شاهزادگان بودند ، كه بفاصله ده ذراع از پرده‌اى قرار ميگرفتند ، كه حد فاصل ميان شاه و حاضران بود ، در فاصله ده ذراع از آن طبقه ندماء و محارم پادشاه و استادان موسيقى و اغانى ميايستادند ، طبقه سوم ، كه اصحاب طرب و مقلدان و بازيگران بودند ، در فاصله دوم قرار ميگرفتند . حتى در اين طبقه هم اشخاص پست‌نژاد راه نميدادند ، اگرچه اولاد بافندگان ماهر و جراحان زبردست باشد ، و مردمان ناقص الخلقه و مريض را هم در زمره حاضران نمىپذيرفتند « 3 » . جاحظ گويد « 4 » اردشير استادان موسيقى و اغانى را در برابر طبقه اول ، كه اساوره ( اسواران ) و شاهزادگان هستند ، قرار ميداد و موسيقىنوازان ديگر را در رديف دسته دوم از نديمان دربارى جاى ميفرمود و در قبال طبقه سوم نوازندگان ناى و سنج و ساير آلات ( ذات الاوتار ) را قرار ميداد . موسيقىنوازان هر درجه‌اى با خوانندگان هم درجهء خود مينواختند ، و اگر گاهى شاه در حالت مستى بيكى از ناىزنان فرمان ميداد ، كه با خوانندهء

--> ( 1 ) - « كتاب الاغانى » ، كه در ص 22 ، سطر 13 چاپ قاهره ذكر شده ، بعقيده من غلط است و صحيح آن « كتاب الابين - آيين نامگ » مىباشد . ( 2 ) - مصنف ( ص 25 ) صحبت از « اساوره كه از تخمه شاهى بودند » مىكند ؛ مقايسه شود بالاتر ص 392 . ( 3 ) - مسعودى ( مروج ، ج 2 ، ص 153 ) همين روايت را آورده ، با اين اختلاف ، كه محارم را در طبقه اول قرار داده و مرزبانان و شاهان خراجگذار را ، كه در دربار شاهنشاهى بودند ، و اسپاهبذان را جزء طبقه دوم دانسته است ، و البته اين صحيح نيست . ثعالبى حكايت مىكند ، كه شاه ولاش جمعى از مسخرگان را به خدمت خود آورده بود ، تا بوسيله مزاح آنان كارها را پيش ببرد و آنان پادشاه را بوسيله شوخىهاى خود خرم و شاد نمايند . ولى آنان را منع فرمود كه در سه محل به او نزديك نشوند ، پرستش‌گاه ، و بارعام و ميدان جنگ . ( 4 ) - ص 28 - 25 .