آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
531
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
پستتر از خود هم آهنگى كند - و اين بندرت اتفاق ميافتاد - آن ناىزن از امتثال امر پادشاه سرپيچى ميكرد ، و علت امتناع خود را اظهار ميداشت . در اين موقع اتفاق مىافتاد ، كه پيشخدمتان آن ناىزن را با بادبزن و مگسپرانها مىزدند ، ولى او به خود تسلى ميداد كه ، « اگر اين ضربات را بموجب ارادهء پادشاه متحمل ميشوم ، چون از قيد مستى رهايى يابد ، از اينكه حقوق رتبهء خود را حفظ كردهام ، خوشوقت و شاد خواهد شد » . بارى دو غلام هوشيار ، كه در مجلس پادشاه حضور داشتند ، موظف بودند ، كه تمام آنچه پادشاه در هنگام مستى ميفرمود ، عينا يادداشت كنند ، بدين طريق كه يكى ميگفت و ديگرى حرف به حرف مينوشت . پس آنگاه بامدادان اين شخص در مقابل پادشاه فرامينى را ، كه در حال مستى صادر كرده بود ، ميخواند ، و آنوقت شاه ناىزن مذكور را احضار ميفرمود و او را خلعت ميبخشيد و بر او آفرين ميخواند ، چه از اطاعت يك امر غير منصفانه امتناع كرده بود ، و پادشاه از براى خود مجازاتى تعيين ميكرد ، كه آن روز را جز نان جو و پنير چيزى نخورد . جاحظ ضمنا گويد ، كه وهرام گور تغييراتى در تشكيلات اردشير پديد آورد ، كه چندان حسن تأثير نكرد . اين پادشاه اگر مقام اشراف و شاهزادگان و هيربذان را كماكان ثابت نمود ، « ليكن دو طبقهء ندماء و خوانندگان را مساوى كرد و بازيگران را ، اگرچه طبقه ادنى بودند ، بطبقه اولى ارتقاء بخشيد ، و كسانى را كه بر خلاف اراده او رفتار كرده بودند ، تنزل داد ، و بدينطريق سيرت اردشير را فاسد كرد ، خاصه در آنچه راجع است بمغنيان و بازيگران و اصحاب طرب » « 1 » . اين وضع جديد تا زمان خسرو اول دوام يافت ، و اين پادشاه ترتيب طبقات را به آنچه قبل از
--> ( 1 ) - بيانات جاحظ خوب روشن نيست . بنابر مسعودى ( مروج ، ج 2 ، ص 135 ) ، كه در اينجا نيز تابع همان منبع كتاب جاحظ است ، وهرام در طبقهبندى رامشگران تغييراتى داد ؛ آنان را كه در طبقه متوسط بودند بطبقه اول برد و آنانرا كه در طبقه پسين جاى داشتند ، داخل طبقه متوسط كرد . هفت درجه « رجال دولت » ( بالاتر ، ص 394 ) و سه طبقه درباريان دو دسته مختلف مىباشد . مسعودى آنها جدا ذكر مىكند .