آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
522
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
سابق از القاب وزير بزرگ بشمار نمىآمده ، بلكه آن را به همان معنى اصلى خود به كار مىبردهاند ، كه رياست هزار نفر و رياست مستحفظين سلطنتى باشد . يكى از رجال عاليمقام عهد شاپور اول داراى لقب شپشيرآز « 1 » ( دارنده تيغ آخته ) بوده است « 2 » . در ازمنه اخير عهد ساسانى دسته قراولان از نجبا تشكيل مىشد « 3 » . چون پادشاه بر اسب مىنشست ، مستحفظين در دو صف قرار مىگرفتند ، هر فردى زرهى و خودى و سپرى و شمشيرى داشت و نيزهء بدست گرفته بود ، چون شاه از مقابل او ميگذشت ، سپر خويش را پيش ميبرد و بجانب حاشيه زين شهريار دراز ميكرد و سر را چندان فرومىآورد ، كه پيشانى او بسپر مىرسيد « 4 » . چند طبقه ديگر بودند ، كه بسبب نفوذى ، كه در مزاج شاه داشتند ، در دربار كسب اهميت كرده بودند . از آن جمله ستارهشماران ( اخترماران ) را بايد شمرد ، كه رئيس آنان اخترماران سردار لقب داشت و در رديف دبيران « 5 » و غيبگويان قرار مىگرفت . اين چند طبقه را ساسانيان بتقليد اشكانيان پرورش ميدادند و با آنان مشورت مىنمودند . مورخان رومى گويند : « شاهپور دوم بوسيله غيبگويان با همه ارواح خبيثه و قواى جهنمى سروكار داشت و راجع بآتيه از آنها سئوالاتى مىكرد » « 6 » .
--> ( 1 ) - shapsheraz ( 2 ) - كعبه زردشت ، سطر 32 . ( 3 ) - حتى سربازان سارهگارد شاهنشاهى هم از نجبا بودند ( ر ك نلدكه ، طبرى ، ص 391 ، يادداشت 8 ) . ( 4 ) - طبرى ، ص 1063 ، نلدكه ، ص 389 . ( 5 ) - نامه تنسر ، ص 214 و 518 چاپ دارمستتر ؛ مينوى ، ص 12 . ( 6 ) - آميانوس مارسلينوس ، كتاب 18 ، بند 4 ، پاره 1 ؛ مقايسه شود با فوستوس بيزانسى ، لانگلوا ، ج 1 ، ص 270 .