آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

505

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

خود اسپبدس « 1 » را هلاك كرد . فقط كواذ پسر ژم ، كه كنارنگ آذرگنداذ او را پنهان كرده بود « 2 » ، از اين قتل‌عام نجات يافت . اين راز آشكار نشد ، مگر چند سال بعد . آنگاه بامر خسرو آذرگنداذ را ، كه پيرى سالخورده بود ، بقتل آوردند و مقام كنارنگى را به پسرش وهرام دادند . پروكوپيوس ، كه جزئيات اين وقايع را شرح داده « 3 » ، در اين مورد نيز مثل ساير موارد مقصودش نمايش حيله و تزوير خسرو است . يكى ديگر از صاحبان مراتب ، كه بامر پدر خسرو داراى مقام شده بود ، يعنى سرنخوارگان ماهبوذ ، به همان نحو بقتل رسيد . اين شخص ، كه سابقا دسايسى به كار برده و ارتشتاران سالار سياوش را از كار انداخته بود ، خود نيز بسبب دسيسه يكى از بزرگان موسوم به زبرگان « 4 » از كار افتاد ، پروكوپيوس گويد شاهنشاه به زبرگان امر داده بود ، از پى ماهبوذ برود و او را بحضور بياورد . ماهبوذ به كار افواجى كه در تحت فرماندهى داشت ، سرگرم بود ، جواب داد ، كه پس از انجام كار بيدرنگ بحضور خواهد شتافت . زبرگان اين جواب را بشاه آورده ، عرض كرد ، كه ماهبوذ ببهانه اينكه كار دارد ، از آمدن امتناع مىكند . خسرو سخت در غضب شد و به ماهبوذ امر داد ، كه برود بر روى سه پايه بنشيند « 5 » . بيچاره چندين روز در آنجا ماند و عاقبت به حكم شاه اعدام شد . اين حكم شهرت فوق العاده يافت « 6 » . اين حكايت را ثعالبى و فردوسى نيز نقل كرده‌اند ، لكن به صورتى ، كه بيشتر افسانه‌آميز است ،

--> ( 1 ) - Aspedes ( 2 ) - بالاتر ، ص 375 . ( 3 ) - پروكوپيوس ، كتاب 1 ، بند 23 . ( 4 ) - Zabargan ( 5 ) - سه پايه كه در جلو قصر قرار داشت و مقصر روى آن نشسته ، انتظار فرمان شاهى را درباره خويش مىكشيد . ( 6 ) - پروكوپيوس كتاب 1 ، بند 23 .