آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

49

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

و آواز و تفريح مىگذرانيد . « 1 » عاقبت شاه از قدرت سورن برشك آمد و با وجود قدرتى ، كه داشت ، بر او غلبه كرد ، زيرا كه شاه با هر يك از بزرگان ، كه درميافتاد - هرگاه بزرگان متحد نبودند بر وى چيره ميشد . اما اگر بزرگان يار ميگشتند ، غالبا او را خلع و ديگرى را نصب مينمودند . سلطنت اشكانيان ، اگرچه هرگز بقدرت و ثبات سلطنت هخامنشى نرسيد ، ولى صورتا حكومت آنان استبدادى بود . اختيارات شاهنشاه محدود بقانونى نبود و اگر بخت و اتفاق با او يار ميشد و موانع را از ميان بر ميداشت ، با كمال استبداد و خودسرى فرمانروايى ميكرد . ترس شاهنشاه مخصوصا از افراد خانواده خود بود ، زيرا كه ايرانيان با احترام جبلى و تقريبا مذهبى سلطنت را حق خاندان شاهنشاهى ميدانستند و بنابراين بزرگان جرأت نداشتند ، قبل از يافتن يك مدعى سلطنت از تخمه اشكانى ، علم مخالفت با شاه را برافرازند . به همين جهت سلاطين اشكانى بيرحمانه افراد خاندان خود را ميكشتند . اما اين تدبير غالبا مفيد نمىافتاد ، زيرا كه مردم ناراضى عاقبت كسى را ، كه از قتل عام جان بسلامت برده بود ، مىيافتند و او را در كشيدن انتقام مدد ميكردند . معمولا كسى بشاهنشاه دسترسى نداشت « 2 » . از جمله امتيازات شخص سلطان اين بود ، كه ديهيمى « 3 » بلند بر سر ميگذاشت و بر تختى زرين ميخفت . ارتبان سوم پادشاه

--> ( 1 ) - پلوتارخس ، كراسوس ، بند 32 . ( 2 ) - تاسىتوس ( آنال 2 ، بند 2 ) . Prompti aditus , obiva comitas , ignotac Partis virtues . عبارتى كه چندان قابل اعتماد نيست ، نزد فلاويوس فيلوستراتوس ( كتاب 1 ، بند 27 ) ديده مىشود : بهر خارجى كه وارد يكى از بلاد ميشد ، مجسمه زرين پادشاه را ميدادند و او را مكلف بپرستش آن مينمودند . در اينجا مراد شهر بابل است . ( 3 ) - آرايش موى سر هخامنشيان نيز چنين بوده است . در واقع رسمى مهم پادشاه پارت بجاى تاج ديهيمى كنگره‌دار هخامنشى ، ديهيمى مرواريد نشان بر سر ميگذاشت و آن را هرديان Herodien ( كتاب 6 ، بند 2 ) « ديهيم مضاعف » ناميده است .