آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
429
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
بيزدان بخواهم همى جان شاه * كه جاويد باد اين سزاوار گاه به دو گفت شاه اى خردمند مرد * چرا ديو چشم ترا خيره كرد برو همچنان باز گردان شتر * مبادا كزو سيم خواهيم و در چو بازارگان بچه گردد دبير * هنرمند و با دانش و يادگير چو فرزند ما برنشيند بتخت * دبيرى ببايدش پيروزبخت هنر يابد از مرد موزهفروش * سپارد به دو چشم بينا و گوش بدست خردمند مرد نژاد * نماند جز از حسرت و سرد باد بما بر پس مرگ نفرين بود * چه آيين اين روزگار اين بود نخواهيم روزى بدان گنج داد * درم زو مخواه و مكن رنج ياد هم اكنون شتر بازگردان ز راه * درم خواه و از موزهدوزان مخواه فرستاده برگشت و شد با درم * دل كفشگرزان درم پر ز غم اين حكايت اهتمام پادشاه را در حفظ حدود طبقات نشان ميدهد و كفشگر در اغلب روايات عهد ساسانى نمونه طبقه دانيه است ، كه هر جا مثالى آوردهاند ، از كفشگر سخن راندهاند . بطور كلى بالا رفتن از طبقه بطبقه ديگر مجاز نبود ، ولى گناهى استثناء واقع ميشد و آن وقتى بود ، كه يكى از آحاد رعيت اهليت و هنر خاصى نشان ميداد . در اين صورت بنابر نامه تنسر « آن را بر شهنشاه عرض كنند بعد تجربت موبدان و هرابذه و طول مشاهدات تا اگر مستحق دانند به غير طايفه الحاق فرمايند » « 1 » . اگر آنشخص در پارسايى آزموده بود ، او را وارد طبقه روحانيان ميكردند و اگر قوت و شجاعت داشت ، او را در طبقه جنگيان داخل مىنمودند و اگر در عقل و قوه حافظه ممتاز بود ، در طبقه دبيران ، در هر صورت قبل از رفتن بطبقه اعلى بايستى تعليمات كافى و استوارى بيابد « 2 » . بنابراين رفتن يكى از عامه به طبقه اشراف به كلى
--> ( 1 ) - نامه تنسر ، دارمستتر ، ص 214 و 519 ، مينوى ، ص 13 . ( 2 ) - ايضا ، دارمستتر ، ص 215 و 520 ، مينوى ، ص 14 .