آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
397
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
لشگركشى در سال 484 عاقبتى بسيار وخيم يافت « 1 » . سپاه ايران ، كه در بيابانى پيش مىرفت ، كاملا مغلوب دشمن ، بلكه معدوم شد . پيروز بقتل رسيد و جسد او هرگز بدست نيامد . بموجب روايات مورخين عرب و ايران اين شاهنشاه با بسيارى از سربازانش در حفرههايى افتادند ، كه پادشاه هفتاليان كنده بود . راست يا دروغ اين روايت بسيار قديم است ، زيرا لازارفرپى ، كه از مؤلفين معاصر او بوده ، به آن قصه اشاره كرده است « 2 » . يكى از دختران پيروز بدست پادشاه هفتاليان افتاد ، كه او را به حرم خود فرستاد . هفتاليان داخل مملكت ايران شدند و چندين ايالت را با شهرهاى مرو الرود و هرات تصرف كردند و خراجى ساليانه بر ايرانيان تحميل نمودند « 3 » ، مقتدرترين نجباى ايران دو تن بودند ، يكى زرمهر يا سوخرا از خانواده بزرگ قارن « 4 » ، كه اصلا شيرازى و حكمران ايالت سگستان بود و لقب هزارفت
--> ( 1 ) - در باب جنگ پيروز با هفتاليان افسانه عاميانه چندى مذكور است . مثلا گويند پيروز سوگند خورده بود از سرحد دولتين نگذرد و براى اينكه قسم خود را نشكند ، سنگى را كه علامت مرز بود پيشاپيش لشگر به حركت آورد . ( يا بروايت ديگر بوسيله پنجاه فيل و سيصد مرد جنگى برجى را كه بهرام پنجم براى نشانه سرحد ساخته بود ، در جلو سپاه به حركت درآورد . ) در روايات ايرانى جنگ پيروز با هفتاليان حكايت قديمى زوپورس ZoPyros نيز داخل شده است ر ك ابن قتيبه ، عيون الاخبار ، چاپ قاهره ، ج 1 ، ص 117 و ما بعد . ( بنابر روايت سير العجم ) و طبرى ، ص 878 و 875 ، نلدكه 128 و بعد و 124 و يادداشت 1 ؛ مقايسه شود با گابريلى ، مجله ايتاليائى مطالعات شرقى ، 13 ، ص 209 و ما بعد . ( 2 ) - لانگلوا ، ج 2 ، ص 351 . ( 3 ) - ر ك ماركوارت ، ايرانشهر ، ص 63 - 60 . ( 4 ) - چنين به نظر مىآيد ، كه سوخرا نام خانوادگى شاخهاى از دوده كارن بود ، كه زرمهر نيز بدان منصوب بود ؛ ر ك نلدكه ، طبرى ، ص 120 ، يادداشت 3 و ص 140 ، يادداشت 2 .