آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

343

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

طايفه ورتها را از سمت جنوب قلعه پراكنده كردند . در اين بين چند قلعه مستحكم از آن حوالى بدست دشمن افتاد و طعمهء غارت و حريق شد . از آنجا هزاران نفر بيرون آوردند ، از جمله پيرمردان و زنانى ، كه چون تاب راه رفتن نداشتند ، ماهيچه و استخوان پاى آنها را بريده و در راه ميگذاشتند و ميرفتند . از مشاهده صفوف اسيران ، سربازان گلوا خشمگين شدند و با نهايت نااميدى از قلعه بيرون تاختند و سيل مرگ و دهشت در صفوف لشگر ايران انداختند . عاقبت ايرانيان پس از تكميل وسائل محاصره در نهايت سختى به شهر حمله بردند . روز اول از جنگ نتيجه‌اى گرفته نشد . روز بعد ايرانيان مجددا با پيلهاى خود پيش آمدند . روميان برجهاى محاصره را ويران نمودند و با افكندن سنگ از عقربهاى جنگى خود منجنيقهاى دشمن را خراب مىكردند و بوسيله مشعل پيلها را مىگريزاندند . در اينجا باز عين عبارات آميانوس را نقل مىكنيم : « عاقبت ادوات محاصره را آتش زدند ، لكن وقفه‌اى در مبارزه حاصل نشد ، زيرا پادشاه ايرانيان ، كه عادتا مجبور نيست در جنگ شركت جويد ، بقدرى از اين همه حوادث متغير شده بود ، كه كارى بىسابقه انجام داد ، يعنى خود را مانند يكنفر سرباز ساده در مغلوبهء جنگ انداخت ، اما چون جمعيت كثيرى همه جا او را براى محافظت احاطه مىكردند ، به آسانى از دور شناخته ميشد . بارانى از تير و زوبين متوجه او گشت . بسيارى از سربازان وى از پا درآمدند . اما او خود از آن‌جا بيرون تاخته ، از صفى بصف ديگر مىشتافت و اين امر تا غروب آن روز دوام داشت ، بدون اينكه شاه را از منظره دهشتناك كشتگان و مجروحان وحشتى دست دهد . آنگاه فقط بلشگر اجازه داد ، كه كمى استراحت كند . » « بارى شب جريان جنگ را قطع كرد ، اما هنوز آفتاب بالا نيامده بود ، كه شاهنشاه از شدت خشم چشم از رحم و شفقت پوشيده ، مجددا لشگر را بجنگ تحريص كرد ، تا مگر به مقصود و آرزوى خود نايل آيد . همچنانكه گفتيم ادوات محاصره را با آتش تباه كرده بودند و چون از فراز صفه‌هاى حمله ، كه نزديكترين