آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

331

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

قيصر روم فرستاد و آن نامه بدين مضمون بود ، كه شاهپور شاه شاهان قرين ستارگان و برادر مهر و ماه برادر خود قيصر كنستانس را سلام مىرساند و خوشوقت است از اينكه امپراطور در اثر تجربه به راه راست بازگشته است . اجداد او ( شاهپور ) تسلط خود را تا رود استريمون « 1 » و حدود مقدونيه بسط داده بودند و خود او ، كه ( بدون قصد خودستايى ) از حيث جلال و كثرت فضائل بر تمام اجدادش برترى دارد ، موظف است ، كه ارمنستان و بين النهرين را ، كه بحيله و تزوير از كف جدا و بدر كرده‌اند ، باز ستاند . « ما هرگز اين عقيده شما را قبول نخواهيم نمود ، كه گستاخانه گفته‌ايد ، هر پيشرفتى در جنگ اعم از آنكه نتيجه شجاعت و دلاورى يا معلول حيله و تزوير باشد ، شايسته مدح و تحسين است » . همچنانكه پزشكان گاهى از اعضاء بدن را ميسوزانند و قطع ميكنند تا استفاده از ساير اعضاء ممكن شود ، به همان طريق نيز امپراطور بايد اراضى كوچكى را ، كه فقط موجب نفاق و خونريزى است ، تسليم نمايد تا بر بقيه قلمرو خويش سلطنت كند . اگر سفراى ايران بدون اخذ نتيجه مراجعت كنند ، شاهنشاه پس از موسم استراحت زمستان با تمام نيروى لشگرى خود بامپراطور خواهد تاخت . در جوابيكه « كنستانس فاتح بر و بحر و صاحب فر و شكوه جاودانى » به « برادرش شاهپور » نوشت ، از قبول تقاضاى او صريحا امتناع كرد و پادشاه را از حرص و طمع روزافزونش ملامتها نمود . مضمون نامه از اينقرار بود ، كه اگر روميان گاهى دفاع را بر حمله ترجيح ميدهند ، از ترس و كم دلى نيست ، بلكه از راه مدارا است و اگرچه روميان گاهى در جنگ پيروز نشده‌اند ، لكن نتيجه قطعى از جنگ هركز به ضرر آنان خاتمه نيافته است . آميانوس مضمون اين دو نامه را در كتاب خود آورده ( كتاب 17 ، بند 5 ، فقره 14 - 3 ) ، ولى سبك انشاء مؤلف در آن نامه دخالت دارد و بنابر عادت نويسندگان قديم آن نامه‌ها بطور آزاد نقل كرده است . اما دليل اينكه آميانوس اصل نامه‌ها را ديده بود ، اينست كه القاب شاهپور را عينا نقل

--> ( 1 ) - Strymon