آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
300
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
از اين اقوام استقلال كامل داشته و در ازاء اجرت ، افواج مزدور خود را باردوگاه بزرگ ميفرستادهاند . از جمله اين اقوام مستقل ، هونها را بايد شمرد ، كه گاهى در ميان لشگر ايران ديده شدهاند « 1 » . اين افواج ياور ، مانند اسواران ايرانى ، سواره جنك ميكردند « 2 » . سواره نظام ارمنى ، كه در تحت پرچم ايران بجنگ مىرفتند ، مورد توجه مخصوصى بودند ، وقتى وارد تيسفون ميشدند ، شاهنشاهان ايران يكى از اعيان مشهور را بنزد آنان ميفرستاد تا از احوال ارمنستان جويا شود . اين امر سه بار تكرار ميشد و آنگاه فرداى آن روز ، شاه شخصا افواج مزبور را سان مىديد « 3 » . واحدهاى بزرگ سپاه را گند مىگفتند و فرماندهى آنها با گند سالاران بود . تقسيمات كوچكتر از آن را درفش و از آن كوچكتر را وشت « 4 » ميناميدند . هر درفش پرچمى مخصوص داشت « 5 » . نقوش ساسانى نمونه چند از پرچمها و علائم لشگرى نشان ميدهد . پرچم دراز و كم عرضى مىبينم « 6 » ، كه تا اندازهاى شبيه نوارى است ، كه بر سر نيزهها بسته باشند . در يكى از تصاوير نقش رستم ( شكل 11 ) سوارى از ساسانيان ديده مىشود « 7 » ، كه نيزه در دست دارد و چهار نعل بجانب دشمن مىتازد ، نيزه دشمن در اثر ضربت خورد شده است . در آن نقش علمدارى پيداست ، كه چوب پرچمى در دست گرفته است و در بالاى آن قطعهء چوبى افقى نصب شده است و سه كوى بر فراز آن ديده مىشود ، يكى در وسط و دو گوى ديگر در دو سر چوب قرار دارد و دو قطعه پارچه پشمى يا چيز ديگر از دو سر چوب
--> ( 1 ) - اليزه ، لانگلوا ، 2 ، ص 221 . ( 2 ) - آميانوس ، كتاب 19 ، بند 2 ، فقره 3 - 2 . ( 3 ) - پاتكانيان ، مجله آسيايى 1866 ، 1 ، ص 112 . ( 4 ) - هوبسمان ، صرف و نحو ارمنى ، ج 1 ، ص 130 و 146 . ( 5 ) - كلمه درفش بمعنى « بيرق » و « لوا » است . ( 6 ) - فلاندن و كست ، مسافرت در ايران ، تصوير 50 . ( 7 ) - اين نقش برجسته بعقيده هرتسفلد از قرن سوم ميلادى است ( گزارش باستان ، 9 ، ص 135 ) .