آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

253

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

را بر قاطرى نشانده بگردش ميبردند ، آن مرد خود را با بادزنى باد ميزد ، تا شادمانى خود را از خاتمه يافتن فصل شتا و نزديك شدن گرما بدان وسيله آشكار كند « 1 » . ( و يصيح بالفارسيه گرما ، گرما ) ( مروج الذهب ) . چند روز بعد از وهار جشن ، در آذرروز ، از آذرماه ( كه روز نهم بود ) آذرجشن دوم پيش ميآمد . در آنوقت خود را با آتش گرم ميكردند « زيرا كه آذر ماه آخرين ماه زمستان است و در اواخر اين فصل سرما سخت‌تر و شديدتر از همه اوقات سال است » « 2 » . روز اول ماه دذو ( دى ) را ، كه در حساب سال شمارى عتيق « 3 » عيد بوده ، « خرم روز » ميگفته‌اند ، در خرم روز شاهنشاه از تخت به زير ميآمد ، لباس سفيد مىپوشيد و در چمنى بر فرش‌هاى سفيد مىنشست و بارعام ميداد . هر كسى ميتوانست بحضور او درآيد . آنگاه شاهنشاه با عموم كشاورزان ، خصوصا دهقانان ، سخن ميگفت و با آنان مىخورد و ميآشاميد . شاه در آن روز چنين ميگفت : من امروز چون يكى از شما هستم و با شما برادرم ، زيرا كه قوام جهان بآبادى است ، كه در دست شماست و قوام آبادى بپادشاه است ، هيچيك از اين دو از ديگرى بىنياز نتواند بود » . در جشن سيرسور ، كه روز 14 ديماه بود ، مردمان به خوردن سير و آشاميدن شراب مىپرداختند و سبزى را با گوشت ميپختند ، تا دفع آفات شيطانى كند و امراض حاصله از نفوذ ديوان را بر طرف نمايد « 4 » .

--> ( 1 ) - بيرونى ، ص 225 ، ترجمه ص 211 . مقايسه شود با مسعودى ، مروج ، ج 3 ، ص 413 ببعد ، كه در آن مصنف جشن را توصيف و تفريحات عامه را ، آن طورى ، كه در زمان خودش مرسوم بوده ، شرح داده است . ( 2 ) - بيرونى ، ص ترجمه 225 ، ص 211 . ( 3 ) - ر ك ص 195 و بعد كتاب حاضر . ( 4 ) - آثار الباقيه ، ص 225 ، ترجمه ، ص 211 - 12 .