آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

208

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

به زبان اوستايى نوشته شده ، ظاهرا اثر قلم اشخاصى است ، كه در تدوين اوستاى ساسانى دست داشته‌اند و نيز احتمال ميتوان داد ، كه قبل از تدوين اوستاى ساسانى ، بعضى از كتب مزبور به زبان پهلوى موجود بوده و در آن تاريخ به زبان اوستايى نقل و در كتاب مقدس درج گرديده باشد « 1 » . خلاصه نسك‌هاى اوستا ، كه در دينكرد ديده مىشود ، از حيث تفصيل بسيار مختلف است . دينكرد اطلاعات مبسوطى راجع بنسك‌هاى حقوقى بدست ميدهد ، ولى نسك‌هايى را كه مربوط بعلم مبداء و معاد و تكوين است ، در چند كلمه خلاصه مىكند . گاهى شخص بفكر مىافتد ، كه چرا قسمت بيشتر اوستاى ساسانى ، در ازمنه اسلامى نابود شده است . ميدانم ، كه مسلمانان زردشتيان را اهل كتاب ميشمرده‌اند ، بنابراين نابود شدن كتب مقدس آن طايفه را نميتوان بتعصب اسلاميان منسوب كرد و چنان كه ديديم بيشتر قسمت‌هاى اوستاى ساسانى در قرن نهم ميلادى هنوز موجود بوده ، يا لا اقل ترجمه پهلوى آنها بانضمام تفسير معروف بزند را در دست داشته‌اند . مسلما صعوبت زندگانى مادى ، كه در آن تاريخ گريبان‌گير زردشتيان شده بود ، مجال نميداد كه نسلا بعد نسل اين مجموعه بزرگ مقدس را رونويس كنند و از اينجا پى ميبريم ، كه چرا نسك‌هاى حقوقى و نظاير آن در طاق نسيان مانده است ، زيرا كه در آن زمان دولت زردشتى وجود نداشت و نسك‌هاى حقوقى بيفايده و خالى از اهميت و اعتبار مىنمود . اما چرا نسك‌هايى را ، كه شامل علم مبداء و معاد و تكوين و ساير علوم اساسى بود ، حفظ نكردند ؟ قراينى در دست داريم ، كه از روى آن ميتوان گفت شريعت زردشتى در قرن نخستين تسلط عرب تا حدى اصلاح شده و تغيير پيدا كرده است و زردشتيان خود مايل بوده‌اند ، كه بعضى از افسانه‌ها و اساطير عامى و بعضى از اعتقاداتى را كه ، در فصول اوستا ثبت شده بود ، حذف

--> ( 1 ) - ر ك نيبرگ ، مجله آسيايى ، 1931 ، ص 26 و 46 .