آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
174
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
و نصب او با سلطان بود و ربطى بمردم نداشت . سوم آنكه ، بدون اجازه مخصوص پادشاه نمىتوانست كسى را ، كه پادشاه بامرى گماشته ، عزل و بجاى او كسى را نصب نمايد « 1 » . از اين سه نكته ، نكته دوم مسلما متعلق بعهد خلفا است ، زيرا كه اصول خلافت مبتنى بر حكومت عامه و دموكراسى بوده است . پس روابط خلفا با وزير اعظم عينا همان ارتباط شاهنشاه ساسانى با وزرگ فرمذار است ، مگر در خصوص نكته دوم ، كه مورد ندارد ، چنان كه مذكور شد . در كتاب عربى موسوم به « دستور الوزراء » چنين نوشته شده است : « پادشاهان ايران بيش از هر سلطانى وزراء خويش را محترم ميشمردند و ميگفتند وزير مرتب كنندهء امور ما وزيور ملك ما و زبان ماست . وزير سلاحى است كه حاضر و آماده داريم تا خصم ما را در ممالك بعيده هلاك كند » « 2 » . دين مغان در اصل قبيله از قوم ماد بودند ، كه مقام روحانيت منحصرا به آنان تعلق داشته است . آنگاه كه شريعت زردشت بر نواحى غرب و جنوب ايران يعنى ماد و پارس مستولى شد ، مغان پيشوايان ديانت جديد شدند . در كتاب اوستا نام طبقه روحانى را به همان عنوان قديمى ، كه داشتهاند ، يعنى آثرون « 3 » مىبينيم ، اما در عهد اشكانيان و ساسانيان معمولا اين طايفه را مغان مىخواندهاند . در اين زمان هم افراد اين طايفه خود را از يك ريشه ميدانستند و مردم هم به ايشان چون طبقه خاصى نگريسته و از يك قبيله ميشناختند ، كه تكليفشان عبادت خدايان و اجراى اعمال دينى بود » « 4 »
--> ( 1 ) - انگر ، مجله شرقى آلمان ج 13 ، ص 242 . ( 2 ) - ايضا 140 . ( 3 ) - athravan ( 4 ) - ر ك كريستنسن ، ايرانيان ص 279 و ما بعد . آميانوس مارسلينوس ، كتاب 23 ، بند 6 فقره 34 .