آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

175

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

در زمان ساسانيان روحانيان و نجباى ملوك الطوايف قرين و همدوش يكديگر بودند . و معمولا در ادوار ضعف و انحطاط دولت براى مخالفت با پادشاه همدست ميشدند ولى جز در اين ادوار ، اين دو طايفه از هم جدا مانده ، هر يك از طريقى سير تكاملى خود را ادامه ميداد . آنچه اطلاع دارم اينست كه از دودمان نجباى بزرگ ساسانى هيچ فردى بمقام موبذان موبذ نرسيده است « 1 » . هميشه روساى روحانيون ، از ميان طبقه مغان انتخاب ميشده‌اند و اين طبقه هم بمرور زمان خيلى زيادتر شده بود « 2 » و باستناد تاريخ افسانه‌آميزى ، كه داشتند ، براى خود شجره نسب پر افتخارى ترتيب ميدادند ، كه از حيث قدمت و شرافت با خاندانهاى بزرگ پهلو ميزد . ساسانيان نسب خود را بسلاطين هخامنشى و كوى وشتاسپ « 3 » ( كىگشتاسب ) ، كه حامى زردشت بود ، ميرساندند و اغلب دودمانهاى بزرگ هم بواسطه اشكانيان نسب خود را بوشتاسپ مىپيوستند . اما موبدان مدعى بودند ، كه نسب آنان بشاهنشاه داستانى ايران منوش چيثر « 4 » ( منوچهر ) از سلسله پادشاهان افسانه‌اى پرذات « 5 » ( پيشداديان ) ميرسد ، كه خيلى مقدم بر عهد وشتاسپ بوده است « 6 » . هيئت روحانيون با دخالتى ، كه در امور عرفى ميكردند ، آن امور را جنبه مقدس و رنگ ديانتى مىبخشيدند . اين طايفه در كليه مواردى ، كه در زندگانى افراد پيش مىآمد

--> ( 1 ) - مذكور است ، كه زروان‌داذ Zurvan dadh پسر مهرنرسه ( از خاندان سپندياذ ) بمقام « هيربذان هيربذ » رسيد . ( 2 ) - نظير سلسله بزرگ سادات نزد شيعيان . ( 3 ) - Kavi Vishtaspa ( 4 ) - Manush - tchithra ( 5 ) - paradhata ( 6 ) - فصل 33 ترجمه وست ، ص 237 بندهشن ايرانى ( چاپ انكلساريا ) . بنابر شجرة النسبى ، كه در طبرى مذكور است ( ص 78 - 877 ، نلدكه ، ص 28 - 127 ) خاندان كارن نيز همين منوچهر را نياى بزرگ خود ميشمرد .