جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

643

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

ساخت كه در براهين او دقت وافى نمايم و بىغرضانه دربارهء آنها تحقيقات كنم و شرحى را كه در مقابل نوشتهء ملاى عمدهء ما تحت عنوان « دفاع از اسلام » تحرير كرده بود بخوانم . نتيجهء آزمايش و امتحانم اين عقيدهء راسخ است كه حق با جوان جدلى است » . در سال 1850 بىنينگ راجع به اين مردى كه به دين مسيح درآمده بود تحقيقاتى نمود ، ولى اثرى از وجود او نيافت و نوشت كه بعيد نيست موضوع بىاساس باشد . نتيجه‌اى كه با وجود گذشت زمان - چهل سال - بين آن واقعه و تحقيقات راجع به آن مؤيد نظرياتم دربارهء افرادى است كه از دين اسلام بازگشتند ، به نظر من باور - كردن آن مطلب روا نيست . پس از درگذشت مارتين نفر بعدى در سال 1829 آقاى گرووز « 1 » بود ، ولى او زود از ايران به بغداد نقل مكان نمود . سپس چندتن آلمانى با اسامى ديتريچ ، زارمبا و هاز در زمان واحد مدارس مسيحى در شهرهاى شيشه ( قفقاز ) و تبريز باز - كردند . در سال 1838 عاليجناب گلن « 2 » به ايران وارد شد و در ترجمهء انجيل نوشتهء مارتين تجديدنظر كرد و هم او سه سال در حاجى ترخان صرف ترجمهء تورات كرده بود . در همين هنگام اوژن بوره « 3 » فرانسوى با سبك تبليغى جالبى كه در اصفهان راه - انداخته بود شور و هيجان بسيار برانگيخت . در فصل راجع به ايالات شمال غربى تأسيس هيئت‌هاى روحانى امريكائى و فرانسوى و انگليسى را در ميان نسطورىهاى اروميه و نواحى مرزى آذربايجان شرح خواهم داد و گسترش شعبه‌هاى هيئت‌هاى مذهبى امريكائى را در تهران ( 1872 ) و تبريز ( 1873 ) ، همدان ( 1881 ) و رشت ( 1883 ) خاطرنشان خواهم ساخت و در فصل ديگرى هم در باب رونق كار هيئت مذهبى انگليسى كه عالى - جناب دكتر بروس با تشريك مساعى هيئت روحانى مقيم جلفا ( اصفهان ) تأسيس

--> ( 1 ) - groves ( 2 ) - glen ( 3 ) - Eugene Bore